تبليغاتX
آتشكده

آتشكده

ناراحت نباش فقط آگاه باش که ستم باقی نمی ماند

گزارش گاردین از شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر

                   

روزنامه گاردین چاپ انگلستان گزارشی تکان دهنده از ضرب و شتم و شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر در زندانهای رژیم را منتشر کرده که اوج رذالت و ددمنشی جمهوری اسلامی را نشان می دهد.

Arrested, beaten and raped: an Iran protester's tale

http://www.guardian.co.uk/world

متن فارسی این گزارش در وبلاگ زیر آمده است:

وبلاگ خرداد 88
شیراز، سه‌شنبه، ۹ تیرماه ۸۸:
اسفندیار پورگیو

حدود ده و نیم بود که از پنجره‌ی مغازه دیدمش. از دور می‌شد تشخیص داد که بازداشت بوده و تازه آزاد شده. تمام صورتش کبود بود، دندان‌هایش را شکسته بودند و دور چشم‌هایش باد کرده بود به طوری که به سختی می‌توانست بازشان کند. بعد از آزاد شدن مستقیم رفته بود خانه ولی پدرش راهش نداده بود. گفته بود: «دیگر جایت توی این خانه نیست.» نگفته بود که بهش تجاوز کرده‌اند. فقط گفته‌ بود که دو هفته بازداشت بوده. من هم اول متوجه نشدم. به من چیزی نگفت، تا این‌که دکتر تشخیص داد و خودش هم تأیید کرد.

هیچ‌کس توی خانواده‌اش مدرسه نرفته. مادرش مرده ولی چندتا خواهر و برادر دارد. به او حسودی می‌کنند چون دیپلمش را رفته. آدمی است خیلی معمولی،‌ دوست‌دختر دارد، هجده سالش است و چهارشانه است و قدبلند. قبلش اهل سیاست هم نبود.‌ موقع انتخابات آمد از من پرسید که به نظرم به چه کسی رأی بدهم. به من اعتماد دارد. پدرش طرفدار احمدی‌نژاد است و یک سال است که به او می‌گوید منافق.

در یکی از شهرستان‌های اطراف شیراز مغازه دارم. امروز صبح زود از بازداشتگاهی در مرکز شهر آزاد شد. خودت می‌دانی کجاست. مسافت زیادی را پیاده آمد تا رسید به ستاد، بعد تاکسی گرفت و به تاکسی گفت که پول ندارد. تاکسی هم او را تا ترمینال آورد. بعد سراغ راننده‌ای رفت که می‌شناخت او هم بی‌آن‌که پولی بگیرد آوردش تا همین شهر ما.

روی صندلی افتاد. سؤال‌ها را من شروع کردم. آری، بازداشت بوده. اولین چیزی که گفت این بود که جایی را ندارد برود. آیا می‌تواند یکی دو روزی پیش من بماند؟ گفتم اگر می‌تواند یکی دو ساعت صبر کند تا بعد با هم به خانه برویم. موافقت کرد. به یکی از دوستان پزشکم زنگ زدم تا بیاید خانه او را ببیند. بعد بردمش خانه.

کتف و بازویش پارگی داشت. زخم بود. صورتش هم علاوه بر کوفتگی زخم شده بود. استخوان‌هایش نشکسته بود ولی تمام بدنش ضرب دیده بود. می‌خواستم از او عکس بگیرم که نگذاشت. دکتر گفت تنها چهارتا از دندان‌هایش سالم مانده، بقیه‌اش شکسته. نمی‌شد حرف‌هایش را فهمید. آن‌وقت دکتر توضیح داد چه اتفاقی افتاده. پارگی مقعد داشت و دکتر احتمال خونریزی روده‌ی بزرگ می‌داد. گفت باید به سرعت ببریمش بیمارستان. گفت برایش بدن باقی نگذاشته‌اند، این دیگر آدم بشو نیست.

دکترش آدم ترسویی است ولی تمام روزش را صرف او کرد. هرکه بود از دیدن صحنه شوکه می‌شد.

در بیمارستان به اسمی دیگر پذیرفتندش. دفترچه‌ی بیمه‌ی کس دیگری را نشان دادیم. پرستارها گریه می‌کردند، به خصوص دوتایشان که مرتب می‌پرسیدند کدام حیوانی او را به این روز انداخته. چهارساعت بی‌هوش بود، آرام‌بخش که تزریق کردند به هوش آمد. همراهان سایر مریض‌ها جمع شده بودند ببینند چه بلایی سرش آمده.

بعد به هوش آمد. کاملاً درهم شکسته بود. می‌گفت پول‌تان را برای من دور نریزید، وقتی از بیمارستان مرخص بشوم خودم را می‌کشم. بیشتر از همه از این ناراحت بود که نتوانسته در کنکور شرکت کند.

دوشنبه دو هفته پیش گرفته بودندش. جمعی از جوان‌های درشت‌اندام سپر انسانی دور تظاهرات‌کنندگان تشکیل داده بودند. او هم یکی از آن‌ها بوده. می‌گفت توانسته چندتا از یگان‌های ویژه را بزند. آن‌ها را به درون جمعیت می‌کشیده‌ و کتک‌شان می‌زده‌اند. ولی گوشه‌ای گیرش آورده‌اند و روی سرش ریخته‌اند.

«مرا تا شب توی ماشین حبس کرده بودند. بعد منتقلم کردند به سلول انفرادی. دو روز در سلول انفرادی بودم. مرتباً بازجویی‌ام می‌کردند، کتک‌ام می‌زدند و از سقف آویزانم می‌کردند. بهش می‌گویند جوجه‌کباب. دست و پای آدم را به هم می‌بندند و از سقف آویزان می‌کنند، بعد می‌چرخانندت و با کابل می‌زنند. می‌گفتند اگر همکاری نکنی جوجه‌کباب‌ات می‌کنیم.

«روزی یک وعده غذا می‌دادند و آب گرم برای نوشیدن. سیلی مکرر جزو مجازات‌ها بود. در بازجویی‌ها مرتباً می‌پرسیدند که آیا از خارج دستور گرفته‌ام؟ بعد مرا پیش قاضی بردند که قرار بود حکم نهایی را صادر کند. مرا به دو میلیون و پانصد هزار تومان جریمه محکوم کرد و دوسال زندان تعلیقی و تعزیری. گویا تمامش ظاهرسازی بود. فکر کردم از بازداشتگاه می‌برندم زندان. ولی مرا به جایی فرستادند که اسمش را گذاشته‌اند «اتاق گردن‌کلفت‌ها». چند جوان دیگر هم به سن و سال من آنجا بودند. از یکی از مأمورها پرسیدم که چرا مرا به زندان نفرستاده‌اند. گفت هنوز چند روزی باید مهمانمان باشی.

«در حین بازجویی از من خواستند که تعهد بدهم و اعتراف کنم. نکردم. گفتند «از دوستان‌ات بپرس که با کسانی که همکاری نمی‌کنند چه کار می‌کنیم.»‌ بقیه را هم دوشنبه بیست و پنجم گرفته بودند. نگران بودم که نکند مردم از خیابان‌ها رفته باشند و تظاهرات ساکت شده باشد. با هم‌سلولی‌هایم مشورت کردم چه کار کنم. هیچ‌کس نظری نداشت. وسوسه شدم اعتراف کنم ولی نکردم. از روز سوم دوباره شروع کردند به کتک زدن. روز بعد،‌ دوباره بازجویی کردند و ریختند روی سرم. اصرار داشتند که از خارج دستور می‌گرفته‌ام. من هم می‌گفتم که صرفاً به رأیم اعتراض داشته‌ام. شنبه یا یکشنبه (روز پنجم یا ششم) بود که برای اولین بار به من تجاوز کردند. سه چهار مأمور درشت‌هیکل که قبلاً ندیده بودیم وارد شدند. گفتند «ما با گردن‌کلفت‌ها جور دیگری رفتار می‌کنیم.» بعد سروقت من آمدند و شروع کردند به پاره کردن لباس‌هایم. فهمیدم چه قصدی دارند و سعی کردم از خودم دفاع کنم. دونفرشان مرا روی زمین خواباندند و نفر سوم کارش را کرد. آن‌هم در مقابل سایر بازداشت‌شدگان. آن‌ها هم کاری از دست‌شان برنمی‌آمد. نمی‌توانستم ببینم‌شان اما شنیدم که تحرکی کردند و کتک‌شان زدند. چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. به هم‌سلولی‌هایم گفتند «ببینید ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم.»‌ بعد رفتند.

«هم‌سلولی‌هایم به خصوص یکی‌شان که سن‌اش بیشتر بود مرا دلداری می‌دادند. می‌گفتند کسی با این کار شخصیت‌اش خرد نمی‌شود. می‌گفتند باید پیه‌اش را به تن‌ات می‌مالیدی.

«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم واقعاً چنین کاری بکنند. شنیدن‌اش خیلی فرق دارد با این‌که ببینی دارد چه به سرت می‌آید. به‌خصوص من که همیشه خودم را قوی می‌دانستم.

«در روزهای بعد این کار را با دو هم‌سلولی دیگر هم کردند. بعدش دیگر روال عادی شد و هر روز این کار را می‌کردند. مردی که بار اول این کار را با من کرده بود یکبار گفت «من باز هوس این خوشگل را کرده‌ام» ولی دیگران به او یادآوری کردند که «نه، به نوبت.» آن‌قدر ضعیف شده بودیم و کتک خورده بودیم که کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. اولین‌بار که این کار را با کسی دیگر کردند سعی کردم واکنشی نشان بدهم ولی چنان کتکم زدند که باقی‌اش را یادم نمی‌آید. آن‌گاه دوباره منتقلم کردند به سلول انفرادی.

«بازجویی‌ها دوباره شروع شد. در سه روز قبل بازجویی در کار نبود، فقط کتک می‌زدند. می‌گفتند «حالا آدم شدی؟ فهمیدی ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم؟ اگر آدم نشوی می‌فرستیم‌ات عادل آباد بند بچه‌بازها که هرروزت همین باشد.»‌آن‌قدر ضعیف شده بودم که نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. آن‌وقت گفتند باید رابط‌هایت را افشاء کنی. گفتم رابطی ندارم و خبر تظاهرات را از روی اینترنت گرفته‌ام و به نظرم کار درستی آمده و شرکت کرده‌ام. آن روز شلواری به من دادند چون شلوار خودم دیگر قابل استفاده نبود.

همین رویه ادامه داشت تا امروز صبح که آزد شدم. بعضی وقت‌ها دوبار در روز این کار را می‌کردند. سه‌شنبه حتا یادم نمی‌آید که چه کار کردند.

«اما این را می‌دانم که از کارشان لذت می‌بردند و قصدشان فقط شکنجه‌ی من نبود. احتمالاً به همین دلیل هم مرا از دیگران جدا کردند. از من خوش‌شان آمده بود. به غیر از یکی‌شان، بقیه‌شان درشت‌هیکل بودند. در هفته‌ی آخر، دیگر بازجویی و کتک زدن در کار نبود. فقط تجاوز می‌کردند و سلول انفرادی.»

این چیزهایی است که او تعریف کرده. ولی نه به این صورت. باید جاهای خالی اش را با حدس و گمان پر می‌کردم و از او می‌پرسیدم تا تأیید کند. رنج جسمی و روانی فراوانی برد تا این‌ها را تعریف کند و در میانش می‌زد زیر گریه. از او خواستم که این کار را بکند شاید سودی به حال کسانی داشته باشد که به وضعیت مشابهی دچارند.


------------------------------------

پنجشنبه 11 خرداد 2568

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

آقاي خامنه اي، با تهديد به جايي نمي رسيد

          

جناب آقاي رهبر معظم! افاضات شما را در نماز جمعه تهران (29/03/1388) شنيدم و لازم ديدم نكاتي را يادآوري كنم:

پس از برگزاري انتخاباتي كه نتيجه آن را از قبل پيش بيني مي كرديم شايد كسي اين حجم از اعتراضات را پيش بيني نمي كرد دقيقا به اين دليل كه كسي اين درجه از حماقت را هم در انتصاب "رييس جمهور" آينده پيش بيني نمي كرد طوري كه دست پشت پرده به وضوح ديده شود! فعلا پز حضور مردم را بدهيد و راي آنان را به منزله تاييد نظام پوسيده تان به حساب آوريد اما يقين دارم خودتان هم فهميديد كه چه گندي زده ايد. توهين آشكار به شعور مردمي كه سي سال است از جهل و ستمكاري شما به ستوه آمده اند و منتظر بزنگاهي بودند تا فرياد رساي شان را به گوش مبارك برسانند، نتيجه اي جز اين نمي توانست داشته باشد. البته مي دانم حضرتعالي اعتماد به نفس بالايي داريد و گمان كرديد حالا كه اين مردم سي سال را زير چوب و تركه مزدوران شما تاب آورده اند پس از اين هم هر شكري خورديد دم بر نمي آورند و تا قيام قيامت مي توان آنها را با چوب و چماق سرجاي خودشان نشاند. اما ديديد كه قضيه آنقدرها هم كه شما تصور كرديد ساده نيست و پيشتر هم عرض كردم كه تهديد و ارعاب تا جايي جواب مي دهد و بعد از آن بايد به فكر راه ديگري باشيد. امروز همان روز است.

امروز شايد راه آن اين باشد كه از مواضع خود كوتاه بياييد و به خواست مردمي كه شديدا به شعورشان توهين شده (و البته ما هم قبلا به آنها هشدار داده بوديم) گردن بنهيد. اما امروز شما از در مقابل وارد مي شويد و از تريبون نماز جمعه ما را تهديد مي كنيد و خيال مي كنيد اكنون كه با دلارهاي نفتي ما مشتي مزدور و چماقدار اجير كرده ايد مي توانيد به سبك مكتب خانه هاي قديم ملت را فلك كنيد تا ديگر خواسته هاي به حقشان را "كف خيابان" جستجو نكنند!! آقاي خامنه اي! شايد تربيت شما مكتبي باشد اما نه ايران مكتبخانه است نه شما ملاباجي و نه ما آن كودك نابالغ و سربه راه كه شما انتظار داريد! اگر ديروز صداي اعتراضها را خفه مي كرديد براي اين بود كه با قشر خاصي سر و كار داشتيد اما امروز قضيه كاملا فرق مي كند؛ آن كساني كه راي شان را به حساب نظام خود واريز كرديد و پز آن را مي دهيد ملتي هستند از پير و جوان و مرد و زن كه دست بر قضا يك خواسته مشترك دارند و اين همان "وحدت كلمه" است كه "حضرت امام" بسيار بر آن تاكيد مي ورزيدند (گرچه در نهايت آن را به نفع خود و امثال شما مصادره كردند)!!‌  

مي فرماييد ملت به نظام راي داد و از آن با عنوان "اعلام دلبستگی یکپارچه مردم به نظام اسلامی" ياد مي كنيد! جاي دوري نمي رويم؛ همين چند وقت بعد از "انتخابات" و اين حجم گسترده از وحشيگري نيروهاي نظامي، اوباش بسيجي و لباس شخصي و شمار كساني كه به دست همين مزدوران به كشته شدند را در نظر آوريم، به روشني مي توان دريافت كه نه شما از جنس اين مردم هستيد و نه اين مردم كه گماشته شما به آنها مي گويد "خس و خاشاك" چنين احساسي دارند، مگر اينكه بگوييم تحمل ضربات باطوم و جراحات چاقو اجر اخروي دارد و اين نظام آمده است تا به قول آن پير برباد رفته دنيا و آخرت ما را با هم آباد كند!!! اين مردم اگر پاي صندوقهاي مارگيري شما حاضر شده اند فقط به اين دليل بود كه جانشان از دست همين گماشته به لبشان رسيده بود و شما هم با راه انداختن جنگ زرگري خوب تنور را گرم كرديد! و البته از اين تنور سهم مردم بي خبر فقط حرارات اين تنور و سهم نظام ناني بود كه مي خواستيد با حلواي احمدي نوش جان كنيد اما زهر مار شد و سر گلويتان گير كرد و حالا مانده ايد آن را قورت بدهيد يا بالا بياوريد!

" بنده زیر بارِ بدعت‌های غیرقانونی نمی‌روم چراکه در هر انتخاباتی طبعا برخی برنده نیستند و اگر امروز چارچوب‌های قانونی شکسته شود در آینده نیز هیچ انتخاباتی مورد اعتماد نخواهد بود و مصونیت نخواهد داشت." لطف كنيد بفرماييد اگر قانون هست شما چه كاره هستيد كه اينگونه براي ما رجز مي خوانيد و قانون را منوط به تاييد خودتان مي دانيد؟! اگر قانوني باشد كه خودش كار خودش را مي كند و نيازي به رجزخواني و خط و نشان كشيدن شما نيست. اين چه قانوني است كه آقاي احمدي نژاد با اجازه شما از حساب ذخيره ارزي برداشت مي كند؟! شما كارشناس اقتصادي هستيد؟! يا مرجع قانون شما هستيد؟!! راستي شما كه قانون مي دانيد چرا قبل از تاييد قانوني بودن "انتخابات" از سوي شوراي نگهبان به گماشته خود تبريك گفتيد؟! لطف كنيد ديگر از قانون در اين خراب شده حرف نزنيد چون حتي وقتي از قانون حرف مي زنيد بي قانوني از سر و روي شما مي بارد! سوال ديگر اين است كه مردم بي قانوني و بدعت گذاري مي كنند يا شما كه دست به تقلبي شاخدار مي زنيد و بعد از آن براي شمردن راي مردم به چماق متوسل مي شويد؟!! چه كسي اين حق را به شما داده كه سگان شكاري خود را به جان حماسه آفرينان ديروز و اغتشاشگران امروز (!) بياندازيد و سياه و كبودشان كنيد؟؟ و طرفه آنكه وقيحانه مي پرسيد: "مسئولیت همین افرادی که از مردم عادی و بسیج در روزهای گذشته جان باخته‌اند با کیست و چه کسی جواب آنها را می‌دهد؟" قطعا عمه من مسئول اين حوادث نيست!! تازه به اين هم اكتفا نمي كنيد و بي شرمانه مي گوييد: "از همه می‌خواهم به این روش غلط خاتمه دهند که اگر خاتمه ندهند مسئولیت تبعات و هرج و مرج آن، برعهده آنها خواهد بود." و در ادامه ميخ طويله را محكم مي كوبيد تا نشان بدهيد كه صفت "معظم" برازنده شماست!: "اگر کسانی بخواهند راه دیگری بروند آنوقت من خواهم آمد و با مردم صریح‌تر صحبت خواهم کرد." يعني صريح تر از اين؟! زحمت نكشيد لطفا و ما را هم بيش از اين تهديد نكنيد چون شما هر چقدر هم كه "معظم" باشيد باز در برابر اراده اين جماعت ميليوني با همه چماقدارنتان پشيزي هم به حساب نمي آييد و صدايتان را هر چقدر هم كه بالا ببريد باز در برابر فرياد ميليوني اين جماعتي كه حق نيم بند خود را مي خواهد بيشتر از وزوز پشه نخواهد بود. پس سعي كنيد با توجه به موقعيت پيش آمده صحبت كنيد تا حداقل در جمع خوديها به حماقت  مضاعف متهم نشويد.

در جاي ديگري گفتيد: "اینکه بروند در کوی دانشگاه و جوان دانشجوی مؤمن و حزب اللهی را آنهم با شعار رهبری مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون می‌کند." تعريف "دانشجوي مؤمن و حزب اللهي" خود جاي بحث دارد اما سوالي از شما دارم. 18 تير سال 78 را به ياد داريد؟ آن موقع هم همين اداها را در آورديد اما ديديم آخرش چه بر سر دانشجويان آورديد و حتي خون به ناحق ريخته عزت ابراهيم نژاد را به بهاي يك ريش تراش خريديد! از سال 78 تا 88 شما چه كرديد كه امروز دوباره همان حادثه تكرار مي شود و شما كه خود را انسان مي دانيد مدعي هستيد كه دلتان خون شده است! اين حوادث يا با اطلاع شما رخ مي دهد كه تكليف روشن است و يا بدون اطلاع شما كه آن وقت بايد گفت اداي انسانهاي مقتدر را در نياوريد وقتي نمي توانيد افراد وابسته به خود را كنترل كنيد. حال اينكه چرا عاملان اين حوادث مجازات نمي شوند تا دل خونين شما كمي تسلا يابد، بايد از شخص شما پرسيد.

 

كلام آخر آقاي خامنه اي: اگر خواست مردم را پذيرفتيد كه قدري حماقت خود را جبران كرده ايد والا اگر رژيم شما تا 4 سال ديگر هم بتواند دوام بياورد براي "انتخابات" بعدي به تعداد صندوقها بايد مگس كش تهيه كنيد! مهمتر از همه ترس اين مردم كم كم دارد مي ريزد (اگر تا حالا نريخته باشد) و اين نشانه خوبي براي شما نيست و عواقب خوبي برايتان نخواهد داشت...بترسيد از روزي كه دستتان به خون بيشتري آلوده شود. من خير خواه شما نيستم چون "جان ناقابل" شما برايم پشيزي ارزش ندارد، و از طرفي عمر خود را كرده ايد و اينك لب گور ايستاده ايد؛ دلم به حال جوانان اين سرزمين مي سوزد كه ديروز با شور و شوق پاي صندوقهاي شعبده بازي شما آمدند تا بلكه محمود راي نياورد و امروز با آرزوي ديروز و اميد فردا در برابر قداره بندان شما سينه سپر كرده اند تا حق ناچيز خود را از شما پس بگيرند. اگر از خدا نمي ترسيد از عاقبت خود بترسيد و نمونه هاي آن از پينوشه تا صدام فراوانند براي عبرت آموزي... 


شنبه 30 خرداد 2568 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

يادآوري

با تشكر از تمام عزيزاني كه نسبت به من لطف دارند متاسفانه در تارنگارم مدتي اختلالاتي بروز كرده است كه بنده از آن بي خبر بودم و يكي از دوستان خوبم در نظر خصوصي شان لطف كردند و به من ياداوري كردند. البته اين اختلالات فقط وقتي بروز مي كند كه صفحه را با اينترنت اكسپلورر باز مي كنيد و در صورتي كه با فايرفاكس وارد شويد هيچ مشكلي ديده نمي شود و دليل اينكه شخصا متوجه موضوع نشدم اين بود كه هميشه از فايرفاكس استفاده مي كنم. مشكل اصلي اما فقدان بخش نظرات در پست قبلي است كه ضمن سپاس از دوستاني كه تا به حال در پست ماقبل آخر نظر مي دادند تا برطرف شدن مشكل و يا آماده شدن مطلب جديد خواهش مي كنم نظراتشان را درباره پست قبلي در قسمت نظرات اين پست ثبت كنند.

با سپاس بي پايان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

روز بخير آقاي نبوي!‏

چند روز پيش مطلبي را از سيد ابراهيم نبوي مي خواندم تحت عنوان ما بي شماريم كه به نمايش انتخابات رياست جمهوري پرداخته بود و در خلال آن نبوي طنزپرداز با دلي پردرد و كلامي پرسوز با كمك بستني كاله و انرژي هسته اي مردم ايران را به شركت پرشور در "انتخابات" و راي دادن به سيد محمد خاتمي (مطلب به قبل از استعفاي آقاي خاتمي از شركت در "انتخابات" بر مي گردد) تشويق و ترغيب مي كرد!! با اينكه از تاريخ انتشار مطلب چند ماهي گذشته اما حيفم آمد كه ما هم از درد دلهاي خودمان با ايشان سخن نگوييم تا از طرفي خطابي و بهانه اي باشد به آنان كه به اصلاحات مشتي تداركاتچي اميد بسته اند.

 

آقاي نبوي، شما از درد گفتيد و كلامتان را به لطافت طبع خود آراستيد و گويي همه را مخاطب قرار داده بوديد اما فراموش كرديد كه ما دلي داريم پرخون تر از شما! ابراهيم نبوي عزيز، اكنون كه به شناسنامه ام نگاه مي كنم مي بينم 7-8 مهر با رنگهاي قرمز و آبي بر صفحه آخر آن نقش بسته است و از اين حيث هيچ شباهتي با پيرپسر يا پيردختر باكره اي ندارم كه قرار است سالها بعد شناسنامه اش را به شاهزاده يا ژنرالي بفروشد! سال 76 كه آن "حماسه 20 ميليوني" رقم خورد من به اندازه امروز شما اميدوار بودم (و شايد هم اميدوارتر) اما امروز كه به گذشته مي نگرم مي بينم آن روز خوش خيال بودم. مي دانيد چرا؟ چون فكر مي كردم 4 سال براي ديدن نشانه هاي اصلاح زود است و با اينكه 18 تير در ذهنم به صورت برجسته حك شده بود باز اعتماد كردم به همان سوار با عباي شكلاتي كه قرار بود فرشته نجات ما باشد!!! نه اشتباه نكنيد، من هيچوقت دنبال فرشته نبودم چون نه او آن فرشته بود و نه من به قهرمان پروري عادت دارم اما حداقل توقعم از كسي كه همه به او اعتماد كرده بوديم اين بود كه كمي هم از طرف ما حرف بزند...فقط كمي!! نمي گويم او تداركاتچي بود و آمده بود براي حفظ نظام چون مي دانم بسيار شنيده ايد و تكرارش براي ما هم ملال آور است؛ فقط مي گويم امروز نمي دانم شما از كدام موفقيت صحبت مي كنيد و به كدام دستاورد مي نازيد اما با تمام وجودم دوست داشتم آنچه به زبان آورديد نه اغراق نامه اي از يك سراب كه آب حياتي بود در اين بيابان تفديده استبداد! در اين حكومت مرگ من به شما حق مي دهم كه از ترس افعي به مار پناه ببريد آقاي نبوي...شما را هم ملامت نمي كنم. عيب از خود ماست...گمان مي كنم ما مردمان دون همتي هستيم كه شما ما را توسري خور مي پنداريد و قبل از همه خودم را مخاطب قرار مي دهم. خوب كه فكر مي كنم مي بينم حق با شماست: نمي دانم مي توان ملتي را سراغ گرفت كه جوانانش را جلوي چشمانشان به مسلخ مي برند و آنها به جاي اينكه صداي اعتراض برآورند دنبال گوني هاي سيب زميني دولت مهرورز مي دوند، اما از آن سو از خود مي پرسم آيا مي توان حكومتي را با اين درجه از قساوت و حيله گري در جايي از جهان سراغ گرفت يا نه؟! از سويي هم به ياد دوره درخشان عزت و سروري مان مي افتم كه دانشجويان ما را با غريو يا زهرا از طبقه سوم خوابگاه به زير مي افكندند و مراد شما زبان بسته بود و لام تا كام حرف نمي زد تا ما در حالي كه به قول شما "دولت و قدرت" در دستانمان بود خون به ناحق ريخته ايي را به بهاي يك ريش تراش بفروشيم!!! بعضي از دانشجويان آن نسل هنوز هم در سياهچالهاي رژيم زنداني هستند آقاي نبوي!! از كدام دولت و كدام قدرت صحبت مي كنيد شما؟! او خاتمي بود با آن همه ادعا...مطمئن باشيد كسي از ميرحسين موسوي خوشنام (!) توقع چنداني ندارد. اگر مي گوييم آقاي خاتمي كاري براي ما نكرد اين كمترين حق ماست تا شايد شما و آقاي خاتمي كمتر خجالت بكشيد...و خودمان هم!!

 

نبوي عزيز، اگر به قول شما بعد از هشت سال مردم سست شدند و صحنه را خالي كردند آيا دليل بر اين نبود كه حركت شما شكست خورده است؟ آقاي خاتمي خيلي راحت ميدان را خالي كرد آن هم در جايي كه بايد حرف مي زد، آن هم در حالي كه ظاهرا تكيه گاهي بيست ميليوني داشت! آيا آن دويست نفر از اين جماعتي كه شما آنها را به حق "بي شمار" مي خوانيد قويتر بودند؟! شما درست مي گوييد بحث اصلا شخصي نيست؛ مي توانيد خاتمي را برداريد و ميرحسين موسوي را جايش بگذاريد، اما نهايت چه؟ اگر امروز دوباره بحث اصلاحات را مطرح مي كنيد اين را مديون آقاي دكتر (!) هستيد والا طناب اصلاحات پوسيده تر از آن است كه بتواند ما را از اين چاه بيرون بكشد! احمدي نژاد، خاتمي، موسوي و كروبي درمان دردهاي ما نيستند آقاي نبوي! راستي چرا آقاي خاتمي كنار كشيد؟ او كه آن همه ناز و غمزه آمده بود تا برگردد چرا پا پس گذاشت؟ به حكم كدام نامه ناخوانده عقب نشست؟! آقاي نبوي، به خداي ايران سوگند كه درد ما درد شماست و درد شما هم درد ماست ولي اميدي به اين اصلاح طلبي نيست كه اگر بود هشت سال فرصت خوبي بود تا دست كم يك و فقط يك قانون به سود عامه مردم در دموكرات ترين مجلس عمر نظام تصويب شود! شايد بگوييد ساز و كارهايي هست كه دست "اصلاح طلبان" را مي بندد؛ بسيار خوب، لطف كنيد و بفرماييد اصلاح طلبان چه چيز را مي خواهند اصلاح كنند؟ ظاهر نظام را، تا شكيل تر به نظر بيايد؟! اگر در اين هشت سال حتي نتواستيد (يا نخواستيد) واژه "اصلاحات" را معنا كنيد، با چه پشتوانه اي دوباره ما را به حمايت از "اصلاحات" دعوت مي كنيد؟ آقاي خاتمي حتي در گفتمانش آنقدر عاجز بود كه خود را تداركاتچي نظام مي ناميد!! آيا اين فقط يك ژست سياسي بود؟! اگر اينطور است آيا هشت سال زمان كمي بود تا از اين ژست به نفع اين مردم استفاده كند؟!


فرموديد "ممکن است... به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که می‌خواهیم بکنیم. بی‌تردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل می‌دانیم که هر آنچه از دست و زبان‌مان می‌آمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمی‌کشیدیم که چرا می‌توانستی و نکردی؟ چرا روزی که باید تا صبح می‌نوشتی تا مردم را به خیابان بکشانی ننوشتی و خوابیدی؟...". آقاي نبوي، اگر اصلاحات واقعي بود من هم مثل شما هموطنانم را به شركت در انتخابات دعوت مي كردم و با تمام توانم اين كار را مي كردم. اما از شما يك سوال دارم: اگر شما با تمام توان به صحنه آمديد و "به راست يا دروغ" نگذاشتند يا نشد و دوباره آقاي دكتر (!) بر صندلي رياست جلوس كردند، شما در قبال مهر تاييد محكمي كه برپاي ناحق زديد چه پاسخي به آينه داريد؟ چه پاسخي داريد وقتي حكومت به پشتوانه همين حضور گسترده شما با گزمه هاي بيشتري وارد صحنه شد و مخالفان و معترضان را بيش از پيش قلع و قمع كرد؟! در خلوت خود به اين موارد هم بيانديشيد لطفا !! اصلا فرض مي گيريم شما در "انتخابات" پيروز شويد و همه دنيا شما را با انگشت نشان دهد و شما غرق در غرور شويد!، آيا مشكل به همين جا ختم مي شود؟! آنچه شما مي خواهيد درمان نيست آقاي نبوي، بلكه مرهمي است بر زخمهاي عميق ما و از درد همين زخم جانكاه است كه بسياري درمانده و مستاصل به همان راضي شده اند تا كمتر درد بكشند.

 

كلام را كوتاه مي كنم، ابرهيم نبوي، طنزپرداز گرامي كه هميشه جنس كارهايتان (و نه خط مشي تان) را دوست داشتم، ما اگر بيشتر از شما از اين استبداد به جان نيامده باشيم كمتر از شما هم دردمند نيستيم. اما شركت در انتخابات فرمايشي رژيم با پذيرفتن تمام تبعات منفي آن دست كم براي من و شايد عموي شما به پشتوانه اي محكمتر از "اصلاح طلبي" از نوع خاتمي نياز دارد!


در پايان نظر يكي از خوانندگان مطلب شما را در پاي مطلبم درج مي كنم و ديگر تمام:

"از كوزه همان برون تراود كه در اوست!!! در بد‌بينانه‌ترين حالت مي‌توان گفت : از يه پكيج ماحصل پروژه بسته‌بندي مخالفين به ظاهر وارسال به ينگه دنيا براي دفاع از حضرات در روز مبادا مثل انتخابات چيزي بيش‌ از اين برون نتراود! و در خوش‌بينانه‌ترين حالت نيز هر انساني حق نظر دارد اگر چه بدون دليل و نگاه به گذشته و عدم استفاده از تجربيات و عدم درك حقايق و قوانين دست‌و پاگير جاري يك مملكت براي كار كردن يك رييس جمهور مثلن مخالف حضرات ... باشد! ... گفتني‌ها گفته شده آدم ديگه خسته ميشه هي يه چيزي رو تكرار كنه البته اين براي طرف هم هست! اينكه هي دليل بياري بابا جان خاتمي اگر خاتمي بود يك‌بار بس است! نه زباني براي دفاع از هم‌قطاران خود و نه براي دانشجويان، نه جراتي براي برخورد با متخلفين و اداره مملكت، نه حتا اراده‌اي براي استعفا ... و نه خجالتي براي معذرت‌خواهي، نه دلي براي درد‌دل كردن با بچه‌هاي كه با شوق و شور راي دادند ... و نه هيچ و هيچ ... حال چه جاي هم‌دردي و دستگيري چه جاي افتخار به گشته و آينده ... ... جمله‌اي هم به طرفداران ايشان: اگر مي‌خواهيد احمدي‌نژاد نياييد اگر مي‌خواهيد روسري‌ها كمي بالا رود اگر مي‌خواهيد جكمه‌هاي‌تان را راحت بپوشيد اگر مي‌خواهيد روزنامه‌نگاران نه كه گله‌اي بلكه يكي يكي بسته شوند اگر مي‌خواهيد شكنجه هويدا نباشد و مخفي گردد اگر مي‌خواهيد اعدام علني نباشد و در سلول‌ها انجام شود اگر مي‌خواهيد پول ملت كمتر به جيب اعراب خارج از كشور و بيش‌تر به جيب اعراب داخل كشور رود اگر مي‌خواهيد تندروها به جاي عربده كشي و گشت شبانه بسيجي‌وار در خيابان‌ها در مساجد و پايگاه‌هاي‌شان جمع شوند و هزار اگر و اگر ديگر ..... حتمن به خاتمي راي دهيد! جرا كه تجربه ثابت كرده شما ملت را بايد به مرگ گرفت تا به تب راضي شويد و هر وقت از تب راضي شديد دوباره مرگي ديگر و باز تبي ديگر و باز رضايتي ديگر و اين دور باطل است كه حضرات زنده‌اند و تمام!"

اعتراض به اظهارنظرات غیر مسئولانۀ خانم جین هارمن“Jane Harman” نمایندۀ دموکرات کالیفرنیا پیرامون تجزیۀ ایران
جهت امضا پتیشن به لینک زیر مراجعه کنید


 
چهارشنبه 30 ارديبهشت 2568

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

برگ زرين ديگري در كارنامه جمهوري اسلامي!!

در همين پست قبلي بود كه از ژست ملي گرايي جمهوري اسلامي سخن به ميان آورديم و اتفاقا گفتيم كه چگونه جمهوري اسلامي و سران ايران ستيز آن تلاش مي كنند تا در مناسبتهايي مانند روز ملي خليج فارس خود را از اين اتهام مبرا سازند و از طرفي در آستانه انتخابات احساسات ملي را بر انگيزند. و القضا اين بار شاهد از غيب رسيد تا مهر تاييدي باشد بر هر آنچه در پست قبلي گفتيم و همه انچه كه از اين ايران ستيزي و ايران ستيزان بايد مي گفتيم و نگفتيم...


در پی تهدید کشورهای عربی نام خلیج فارس و ایران از پوستر بازیهای کشورهای اسلامی حذف شد


سایت جمهوريت: در حالی که با تصویب شورای انقلاب فرهنگی ، دهم اردیبهشت ماه به عنوان روز ملي‌ خليج‌ فارس به‌ تقويم‌ ايران‌ اضافه‌ شده است ، دولت نهم و این بار در عرصه ورزشی از موضع ایران مبنی بر نام جاودانه خلیج همیشه فارس عقب نشست و موضع اعراب را در نامگذاری مجعول تقویت کرد.

قضیه از آنجایی شروع شده است که ایران میزبانی بازیهای کشورهای اسلامی را برعهده گرفته است و طبق عرف بین المللی طراحی و چاپ پوسترها از اختیارات میزبان می باشد. در همین راستا مسئولین پوسترهایی با نقشه ایران از جمله خلیج فارس تهیه و چاپ کرده و مدال های این مسابقات را نیز بر مبنای نقشه کشورمان طراحی می نمایند.

روز ششم اردیبهشت گروهی به سرپرستی عربستان برای نظارت بر چگونگی انجام این بازیها به ایران می آیند و با سازمان تربیت بدنی به گفتگو می نشینند و در این گفتگو با وقاحت تمام از ایران می خواهند نام خلیج فارس را از نقشه پاک و بجای آن نام خلیج(ع ر ب ی) بگذارند و تهدید می کنند در صورت عدم انجام این کار کشورهای عربی از حضور در این بازی ها انصراف خواهند داد. با آنکه انتظار می رفت نمایندگان سازمان تربیت بدنی همان لحظه پاسخی دندان شکن به اعراب بدهد اما سازمان تربیت بدنی طی نامه ای به احمدی نژاد کسب تکلیف می کنند.

حداقل انتظار از رییس جمهور این بود که با رد این درخواست وظیفه خود را در برابر تمامیت ارضی ایران به انجام برساند. اما نتیجه این نامه نگاری چنین می شود که نام خلیج فارس از روی نقشه ایران در پوسترها حذف می شود تا طراح مورد تائید کشورهای عربی قرار بگیرد.

این در حالی است که در سال ١٩٩١ وقتی سازمان ملل در چند سند داخلی از خلیج فارس با عنوان دیگری نام می برد با واکنش دولت وقت مجبور می شود با اذعان بر سهوی بودن این موضوع رسما از ایران عذرخواهی کند(سند ٢٦ ژوئن ١٩٩١ ) اما امروز، دولت آقای احمدی نژاد که مدعی است کشور در اوج! منزلت و اقتدار قرار داریم حتی در برابر گستاخی چند کشور عربی نه فقط واکنش مناسبی نشان نمی دهد بلکه با حذف نام خلیج فارس از نقشه ایران بار دیگر از موضع ایران عقب نشینی می کند.
البته آقای محمد هادي حسام، معاون سازمان تربيت ‏بدنی برای توجیه این مسئله در اظهار نظری جالب گفته است نگران نباشید نام ایران نیز در این طرح حذف شده است و همینکه خلیج فارس در نقشه وجود دارد یعنی مالکیت آن برای ایران است: “ما در بالاي نقشه دو بار نام الله را كه بالاترين نام‏ها است درج كرده‏ايم و بايد به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه نام ايران نيز درج نشده و همين كه تصوير خليج‏فارس در نقشه موجود در پوستر وجود دارد، بيانگر حاكميت ايران بر اين حوزه است.”


آدينه 18 ارديبهشت 2568
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

غرور ملي، دشمن فرضي و نمايش انتخابات

 



اين روزها كه به نمايش انتخابات نزديك مي شويم جمهوري اسلامي با ژستهاي نخ نما شده قصد دارد تنور انتخابات فرمايشي را بيش از پيش داغ كند و از آنجا كه همه مشروعيت خود را در گرو حضور مردم فلك زده ايران مي بيند دست به ناپرهيزيهايي مي زند كه مرغ بريان را هم به خنده مي اندازد!! يكي از همين ژستها ملي گرايي و تحريك و تهييج حس ميهن پرستي ايرانيان است تا بدينوسيله آخرين تير تركش خود را رها كنند! تصورش را بكنيد: آخوند و وطن پرستي!!! مثلا همايش خليج فارس بر پا مي كنند و آخوند ناطق نوري در حاشيه همايش با بادي در غبغب مي فرمايند به هيچ عنوان نام "خليج فارس" را به صرف خواسته برخي كشورها به "خليج" تغيير نمي دهيم!! رييس جمهور اين رژيم زير پرچم خليج عربي مي نشيند و ككش هم نمي گزد و كلي هم طلبكار است كه چرا به نيت خير شيخ نشينهاي گنده گو اهانت كرديم!!! و درياي مازندران را به حساب اينكه ارث پدري اش است به چشم و ابروي روسها مي بخشد و آن وقت جناب ناطق خان و ساير مواجب بگيران اين رژيم در آستانه انتصابات! دلشان به حال نام خليج فارس سوخته است!!! آن روز كه آقا زاده ها محوطه هاي باستاني جيرفت را غارت مي كردند ايشان كجا بودند و همين امروز كه مقابر شاهزادگان ايلامي در رامهرمز به يغما مي رود جناب ناطق نوري و ساير برپاكنندگان اين همايش دلشان فقط به حال "نام خليج فارس" سوخته است؟؟!! بله البته "خليج هميشه فارس" خوراك خوبي براي تحريك احساسات مردمي است كه به خاطر آن بمب گوگلي مي سازند و به هر وسيله اي از نام آن دفاع مي كنند...مغز زنگ زده آخوند هم اين نكته را فهميده كه با خليج فارس راحتتر مي شود از احساسات ايرانيان سوء استفاده كرد غافل از آنكه آخوند جماعت و رژيم تحت امرش رسواتر از آن است كه بخواهد از واژه ملي و احساسات پاك ايرانيان ميهن پرست سوء استفاده كند. جناب ناطق نوري شما بهتر از هر كسي مي دانيد چه كسي چوب حراج به جنگلهاي گيلان و مازندران زده و مي زند!! لابد سد سيوند را هم ايادي جنايت پيشه آمريكا و اسراييل آبگيري كرده اند تا بخش وسيعي از ميراث گذشتگان ما را در معرض نابودي قرار دهند!!! و گويا نشنيده ايد از تخريب كتيبه اي باستاني كه سند خليج فارس محسوب مي شد و مزدور بي سواد همين رژيم در برنامه اي تلويزيوني مدعي مي شود كه عيبي ندارد از اين اسناد باز هم داريم!!! راستي جناب ناطق نوري به رهبر فرزانه تان كه از دوران صفوي اطلاع كافي و وافي دارند و شاه سلطان حسين را خوب مي شناسند بفرماييد سي و سه پل از ميراث دوران اسلامي است و لذا نيازي نيست براي نابودي آن به احداث مترو اقدام شود!! از رسوايي شمايان گفتن كار چندان سختي نيست وقتي كسي مثل آخوند مطهري با باري از كتاب بر دوش چهارشنبه سوري را رسم احمقانه پدران ما مي داند در حالي كه توجه نمي كند در گفتن اين حرف حماقت او آشكارتر است از اين جهت كه نمي فهمد اگر كسي به پدر خودش توهين كند حرفش حتي اگر به حق هم باشد (كه نيست) نتيجه معكوس مي دهد!! شايد بهتر باشد در عصر تكنولوژي چند واحد روانشناسي هم به عنوان پيش نياز ورود به حوزه فخيمه علميه اضافه كنند تا طلاب ولو ناچيز به دانش روز مسلح شوند و اسلام نااااب محمدي در گل و لاي افكار 1400 سال پيش گير نكند!! اينها را گفتم تا دور و بر احساسات ملي نپلكيد كه كار شما از اين حرفها گذشته است...

 

نكته بعدي وجود دشمني به نام آمريكا و البته اسراييل هست كه مانور اصلي روي اولي صورت مي گيرد و همواره از آن براي تحريك احساسات ملي و عصبيتهاي مذهبي عوام استفاده كرده و مي كنند و نقش آن در آستانه خيمه شب بازي انتخابات پررنگتر مي شود. مثلا "رهبر فرزانه" مدعي مي شود كه آنچه دشمنان را زمين گير كرده است حضور "امت هميشه در صحنه" است در حالي كه بعد از انقلاب 57 تا همين امروز اين مردم هميشه تماشاچي صحنه بوده اند! و اين بازي و جدال قدرتها در درون رژيم است كه سرنوشت را تعيين مي كند و همين نكته است كه اصلاح طلبي را به سرابي تاريخ مصرف گذشته مبدل كرده است. اين مردم هيچ كجاي معادلات نيستند كه اگر بودند كارگر و معلم و دانشجو و ... دستگير و زنداني و شكنجه نمي شدند. آخرين نمونه آن سركوب وحشيانه كارگراني بود كه ديروز (11 ارديبهشت) در پارك لاله جمع شده بودند و خواستار عدالتي بودند كه در نهايت با رافت اسلامي خاص دولت مهرورز پاسخ داده شد!! سهم كارگران )و نه فعالان سياسي!( از عدالت در به اصطلاح دولتي كه سهام عدالت قسمت مي كند ضربات باتوم است و سهم معلمان ان سيب زميني!! در چنين شرايطي بهترين حربه براي موجه نمايي توسل به دشمني است كه هيچگاه وجود خارجي نداشته است. اگر ملاك ما پاره اي شواهد تاريخي است چرا روسيه دشمن ما نباشد؟! و چرا "كشور دوست و برادر عراق" دشمن ما نباشد؟ چرا اسراييلي كه هيچگاه با ما جنگي نداشته و به شهروندان ما آسيبي نرسانده دشمن ماست؟ درد حقوق بشر داريم؟!! پس چرا از كشتار غيرنظاميان در دارفور به دست عمر البشير و مسلمانان چچن به دست نيروهاي روسي خم به ابرو نمي آوريم؟؟ خم به ابرو نمي آوريم كه هيچ، جناب لاريجاني سركرده نمايندگان بيت رهبري به ديدار كسي نائل مي شود كه پرونده جناياتش در دارفور هنوز روي ميز است. راست گفته اند كه كبوتر با كبوتر، باز با باز! مگر زمان جنگ با همان كشور دوست و برادر از اسراييل و آمريكا با واسطه و بي واسطه اسلحه نمي خريديم؟؟ جريان كامل اين قراردادها را بايد از جناب صادق خان طباطبايي برادررن احمد خميني پرسيد كه به لطف همين قراردادهاي ميلياردي بارش را بست و الان معلوم نيست در كدام گوشه امن دنيا به خوشگذراني مشغول است!!

 

از همان آغاز پايه گذاري اين جرثومه و درست از همان زمان گروگانگيري كاركنان سفارت آمريكا با چراغ سبز "امام راحل" (غدص صرح!) آمريكا دشمن ما شد و حتي اگر به نقل قول ديروز آخوند احمد خاتمي در نماز جمعه تهران نگاهي بياندازيم حضور پررنگ اين دشمن فرضي را مي بينيم كه چگونه جناب خطيب از آن براي چپاندن هندوانه زير بغل عوام استفاده مي كند: "حضور گسترده مردم سرمایه اصلی نظام و انقلاب است و همه باید در این راستا عمل کنیم چرا که چیزی که دشمن را به خشم می آورد حضور گسترده مردم است." امروز اگر دشمني باشد جمهوري اسلامي و رژيمهايي از قماش او هستند كه حتي براي جان و مال شهروندان خودشان هم ارزشي قائل نيستند و خواسته هاي برحق را با خشونت پاسخ مي دهند...رژيمي كه "دل آرا دارابي" را همين ديروز به خاطر اتهامي كه هنوز اثبات نشده در زندان رشت به چوبه دار سپرد در حالي كه وكيلش از اجراي حكم بي اطلاع بود! دختركي در 17 سالگي به اتهام قتل روانه زندان مي شود و ديروز در حالي كه جرم دوران نوجواني اش هنوز به اثبات نرسيده طناب اعدام را با خونسردي به گردن او مي اندازند تا درس عبرتي شود براي كساني كه نگران چنين روزي بودند! ارزش جان انسانها وقتي آنقدر نزول مي كند كه سلب آن مي شود ابزاري براي استقرار هر چه بيشتر پايه هاي قدرت ديگر سراغ هيچ رازشي را نمي توان گرفت.

 

رژيمي با اين درجه از وحشيگري به حكم "النصر به بالرعب" نياز به دشمني (يا دشمناني) دارد تا همه تقصيرها را به گردن او بياندازد و به اين ترتيب قدري از بار سنگين جنايات خود بكاهد. براي اين دشمن تراشي جمهوري اسلامي دقيقا همان كاري را مي كند كه معتقد است دشمنانش انجام مي دهند: افترا و شانتاژ خبري. نمونه اخير آن كشته شدن زائران ايراني در عراق است كه متعاقب آن "رهبر مسلمين جهان"! مي فرمايند: "متهم اصلی در این جنایت و نظائر آن نیروهای امنیتی و نظامی آمریکایی هستند." آقاي سيد علي آيا اين شيوه سخن گويي همان نيست كه به خاطر آن دشمنان خود را شماتت مي كنيد؟ اگر بنا به اتهام زني است كشتار زائران ايراني از شما بيشتر بر مي آيد تا آمريكا...سينما ركس آبادان را به خاطر داريد؟!! هفتصد نفر در ميان شعله هاي آتش زغال شدند تا اسلام نااااب محمدي برپا شود!! آن روز مصلحت چيزي بود و امروز چيز ديگري؛ ديروز در دست گرفتن قدرت بود و امروز ماندن بر سر قدرت! امروز كه حسين اوباما با لحن ملايمتري آمده است قطعا شما هم بيكار نمي نشينيد تا آمريكا مظلوم نمايي كند!!! درست نمي گويم؟؟ اما آنچه دنيا يا همان "استكبار جهاني" درباره جمهوري اسلامي مي گويد ريشه در واقعيتي دارد كه ماهيت آن را تونلهاي زير زميني حمل سلاح به داخل خاك فلسطين برملا مي كند: موذي گري. اين موذي گري برعكس تونلهاي حمل سلاح آنقدر آشكار است كه نه تنها آمريكا بلكه همه دنيا از عرب و عجم فهميده است كه سر مار اينجا در ايران است! دنياي كنوني يك دشمن اصلي بيشتر ندارد و اتفاقا براي رد گم كردن است كه يكي دو دشمن ثابت ساخته اند و بنا به مقتضيات هر روز از مصر و انگليس و آلمان و فرانسه و ... دشمن مي سازند تا دامن خود را پاك جلوه دهند در حالي كه خون مردمان بي گناه در لبنان و فلسطين و افغانستان و عراق و از همه مهمتر در خود ايران از لاي انگشتانشان فرو مي چكد.

 

درست از همين زاويه است كه جمهوري اسلامي بدون دشمني فرضي افسانه اي بيش نيست و به همين دليل است كه براي رابطه با آمريكا شرطهاي غيرمنطقي مي گذارند و بهانه هاي بني اسراييلي مي آورند و شرط تغيير آمريكا را تغيير موضع اين كشور در قبال اسراييل اعلام مي كنند!!! واقعا مانده ام ما در فلسطين زندگي مي كنيم و خودمان خبر نداريم يا مردم فلسطين در ايران زندگي مي كنند؟!!! و جمهوري اسلامي از طرف كدام مردم صحبت مي كند و نماينده كدام مردم است؟! رابطه آمريكا با اسراييل چه ارتباطي به رابطه ايران و امريكا دارد؟؟ اگر اينگونه است حاجي اوباما (!) هم بايد مي گفت شما اول بايد رابطه خود را با با حماس و حزب الله قطع كنيد!! اما او اين حرف را نمي زند چون خودش را نماينده امريكا مي داند نه اسراييل!

 

در يك كلام جمهوري اسلامي نياز به دشمني دارد تا خود را توجيه كند و در عين حال سر بزنگاهي به نام انتخابات (انتصابات!) با چاشني احساسات ميهن پرستانه و غرور ملي از آن به عنوان حربه اي كارآمد در جهت تحريك احساسات عوام استفاده كند غافل از اينكه دولت مهرورز آقاي دكتر عوام الناس را هم به خود آورده است!!

 

يكشنبه 13 ارديبهشت 2568

 

-----------------------------------------------------------------

http://www.petitiononline.com/akcriems/petition.html

شما هم امضا كنيد!

-----------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

سوالي از نمايندگان مجلس جمهوري اسلامي

            

 

گفتار اين بار پاسخي است به تمام كساني كه مدعي اند نظام جمهوري اسلامي شايسته مردم ايران است. پيشتر يك بار درباره برنامه 90 و عادل فردوسي پور نوشتيم و اين بار هم محور بحث دوباره برنامه 90 است اما با اين تفاوت كه اين بار برآيند بحث محدود به شخص و هدف، صرفا" دفاع از اين برنامه و مجري آن نيست. 18 فروردين 88 " كميته تربيت بدني مجلس شوراي اسلامي" در پي انتقاد برنامه 90 از سرمربي جديد تيم (مثلا") ملي به انتقاد از اين برنامه و مجري آن پرداخت كه چكيده آن چنين است:

عادل فردوسی پور حق نقد این مربی ارزشی نظام جمهوری اسلامی را نداشته است و در صورت ادامه این روند بایستی پاسخگوی نوع رفتار خود باشد. در صورت نیاز نیز مسئولان صدا وسیما باید در مقابل نمایندگان توضیحاتی درباره عملکرد برنامه 90 ارائه دهند. (نقل از سايت فردانيوز)


تاملي گذرا بر نقل قول بالا به روشني نشان مي دهد كه چه نوع تفكري در پشت آن خوابيده است. اول آنكه حق نقد از يك برنامه ورزشي (و نه سياسي!) سلب شده است. اما چرا؟ به اين دليل كه آقاي مايلي كهن "مربي ارزشي نظام جمهوري اسلامي" (و نه مردم ايران!) است!!! به استحضار نمايندگان خدوم ملت (!) مي رسانم آيا همين آقاي ارزشي نبود كه در دهه نود و به عنوان سرمربي در همين نظام ارزشها (!) به خبرنگاران مي گفت: "من خرخره شما را مي جوم"؟!! بله، وقتي پاي نظامي پادگاني و چاله ميداني به نام جمهوري اسلامي در ميان باشد سطح ارزشها هم بايد در همين حد باشد!!


اما بحثم نوع تفكر (كه چه عرض كنم!) نيست، بحثم اين است كه اينها نمايندگان چه كساني هستند؟ نمايندگان مردم؟؟؟ كدام مردم...مردم لبنان و فلسطين يا مردمي كه تا پاسي از نيم شب بيدار مي مانند و به برنامه پيامك مي فرستند؟؟ آقايان نماينده، كه از نمايندگي فقط برازندگي اش را ديده ايد و ديده ايم! مگر حرف شما نبايد حرف مردم باشد؟؟؟ ما كه مي دانيم شما نماينده چه كسي هستيد اما شما كه داعيه نمايندگي و نوكري مردم را داريد از شما مي پرسم آيا برنامه اي كه حمايت 93 درصدي مردمي را پيشتر در كارنامه خود دارد و در همان شبي كه آقاي ارزشي در برنامه حضور داشت بالاي 2 ميليون پيامك دريافت مي كند، بايد از سوي كساني مورد توبيخ قرار گيرد كه خود را نماينده همين مردم شب زنده دار مي دانند؟؟! اين است واقعيت عريان زندگي ما...و واقعيت عريان نظامي كه مدعي برگزاري انتخابات آزاد است!!! پيشتر كه آقايان كفاشيان و علي آبادي به برنامه 90 تاختند، شايد عده اي با خود گفتند رفتار اين افراد و واكنش آنها نمي تواند مورد تاييد اكثريت مردم باشد و نبايد رفتار آنها را ملاك قضاوت قرار داد، اما حالا چه حرفي براي گفتن باقي مي ماند؟؟ صد البته هويت اين نمايندگان پيشتر بارها به ما ثابت شده است و اين اتفاق چندان هم تازگي نداشت و ندارد...همان روز كه سركرده نمايندگان (!!) از جان گذشته اي را كه جانش را براي هم اينان كف دستش گرفته بود معتاد ناميد تا روحش را مثل جسم سوخته اش به آتش بكشد و حتي يك عذرخواهي خشك و خالي هم نكرد...همان روز كه لايحه پيگرد وبلاگ نويسان متخلف (بخوانيد مبارز) را به مجلس مي برند...همان روز كه 100 ميليون كمك با عوض و بلاعوض به پاس خدمتي ناشناخته به جيب مي زنند و وقتي صدايش در مي آيد شاكي مي شوند كه چرا قضيه را علني كرديد!!! (دست مريزاد به اين همه وقاحت!)...همان روز كه قضيه چكهاي 5 ميليون توماني براي يك آري ناقابل به جناب كردان مطرح مي شود و وقتي گندش در مي آيد آتش آن به ناچار دامن عوضعلي خان را مي گيرد تا پست وزارت را براي هميشه ببوسد و كنار بگذارد...اينها فقط شمه اي بود از اتفاقاتي كه به بيرون درز كرد و كيست كه نداند به قول خواجه "تا آن زمان كه پرده برافتد چه ها كنند"!! اينها گمان مي كنند به صرف داشتن مجلس و يك مشت خودفروخته مي توان مردمي را فريفت و با مارك دموكراسي كالاي بنجل جمهوري اسلامي را به آنان قالب كرد!!


و البته يك سوال هم دارم از آناني كه مي گويند حكومت جمهوري اسلامي شايسته مردم ايران است و اين رژيم همچنان نماينده اين مردم است: چه نسبتي ميان راي دست كم بيست ميليون ايراني كه پاي اين برنامه مي نشينند و بالاي 2 ميليون پيامك مي فرستند و بارها اين برنامه و خط مشي آن را تاييد كردند با توبيخ رسمي اين برنامه و مجري آن از سوي به اصطلاح نمايندگان همان بيست ميليون وجود دارد؟؟؟ مقياسها معمولا" خيلي حرفها براي گفتن دارند و يك حساب دو دو تا چهار تا هم خيلي سخت نيست...!


يادآوري: از اين پس به پيشنهاد دوست ارجمندم مسعود و به پاس بزرگداشت ميراث باستاني ايران زمين و كوروش بزرگ و همه پادشاهان دادگستر آن در پاي هر نوشتار تاريخ شاهنشاهي درج مي شود. اين بزرگداشت نه اعلام خط مشيي سياسي كه اداي دين كوچكي است به سرزميني كه به آن عشق مي ورزم و پاسخي است به ياوه گوياني كه در تلاشند ميراث گرانسنگ پيشينيان ما را به سخره بگيرند.


دوشنبه 23 فروردين 2568

-----------------------------------------------------------------

اين هم آخرين افاضات رسمي كسي كه عنوان "سرمربي تيم ملي فوتبال جمهوري اسلامي ايران" و لقب "ارزشي" را يدك مي كشد، تا بار ديگر معلوم شود ارزشها در جمهوري اسلامي به چه معنا هستند!!! نوع اصطلاحات به كار رفته در اين نامه عمق ارزش مداري اين مربي وطني را نشان مي دهد!!!:


بسمه‌تعالي

مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد. اين روزها پس از بازي شرافتمندانه اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش برابر رقيب خود انجام داد و به اذعان همه؛ تيم سايپا صرفا به ارائه يك بازي با برنامه، كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ در ميدان مسابقه و بيرون از آنكه تنها از شعبان بي‌مخ‌ها و نوچه هايشان بر مي‌آيد؛ پرداختند و درصدد آن هستند كه ضعف‌هاي فني خود را به اين و آن نسبت بدهند و هر آنچه كه خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايي هر چه تمام‌تر به اين و آن نسبت داده، تا شايد بتوانند ضعف هاي فني خود را به نوعي از چشم اين و آن پنهان و لاپوشاني كنند. لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و عوام فريب (كل يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن هستند اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند مي‌گويم كه از گل دقيقه 90 سايپا و پيامي كه آن گل به پهناي ايران عزيز اسلامي داشته؛ پند گرفته و هر چه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچه پروري برداشته از كارهاي ناثواب [ناصواب!] و عوام فريبي دست بردارند. بديهي است هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نيست و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد، خوار و اگر كسي را عزيز بداند عزيز خواهد كرد. اين مطلب شامل حال گنده باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود.

محمد مایلی کهن 30 فروردین 1388


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

سنگ پا !!

چندي قبل در بخش نظرات دوستي ما را موعظه مي كرد كه برادر ميداني كجا مي روي؟ و دوست ديگري مي گفت چه خبر داري كه والعاقبة للمتقين! قصدم نبش قبر نظرات گذشته نيست چرا كه اصولا" اين نظرات را حتي فاقد ارزش پاسخگويي مي بينم چه برسد كه بخواهم درباره آن مطلب بنويسم. دليل آن هم اين است كه كودن ترين افراد هم مي توانند واقعيات امروز ايران را ولو ناچيز ببينند و دريابند چرا كه لازمه زندگي در چنين محيطي و نفس كشيدن در چنين فضايي درك اين واقعيتهاست. مثلا" كسي كه در چنين محيطي زندگي مي كند ناخودآگاه آموخته است كه نبايد به "رهبر معظم" بگويد بالاي چشمت ابروست چه اين رهبر را قبول داشته باشد و چه نداشته باشد و چه حماقت پشت اين واقعيت را ببيند و چه نبيند. درك اين واقعيتها نياز به كلاس توجيهي ندارد و هر كسي بخواهد يا نخواهد مجبور به ديدن و شنيدن اين واقعيتهاست. و  البته نيازي به گفتن نيست كه هر واقعيتي حقيقت نيست همانطور كه هر حقيقتي واقعيت نيست؛ و همانطور كه پيشتر گفتم مهم اين است كه واقعيت را به جاي حقيقت نپذيرفت و حقيقت را فداي واقعيت نكرد. متقيني كه نظراتي اينچنيني مي دهند به گمان من هر دو كار را به هر دليلي (كه به خودشان مربوط است) با هم انجام مي دهند و طرفه آنكه عاقبت به خيري ما را هم در اين كار مي بينند!

اما قصدم از گفتن اين حرفها چه بود؟ مدتي بود دنبال فرصتي مي گشتم تا چهره كريه اينان را نه با حرف كه در عمل نشان دهم و اين فرصت اينك ميسر شد تا اين پست را نه به خاطر يك شخص خاص كه براي نمايش مشتي نمونه خروار به روز كنم و قضاوت را به صاحبان انديشه واگذار كنم.

دوستاني كه از ديرباز با من آشنا هستند خوب مي دانند كه بخش نظراتم هميشه به روي همه باز بوده است و هيچوقت از فرصت تاييد استفاده نكردم چون اعتقاد دارم بر خلاف ذوب شدگان در ولايت فقيه (!!) از موضع ضعف نيستم. حتي بارها توهين هايي را كه از جانب همين اشخاص مستقيما" به خود من صورت مي گرفت را پذيرا شدم ولي زير بار سانسور نرفتم، با اينكه طرف مقابل نه يك بار كه چندين بار فقط به قصد ناسزا گويي و تخريب آمده بود كه حتي اين نظرات هم منتشر مي شد و البته هيچگاه چنين نظراتي براي من محلي از اعراب نداشت. تا اينكه در پست اخيرم يكي از همين اشخاص با نام "دوس جون ايرانيكا" كه قبلا" هم به آتشكده آمده بود، نظراتش را طبق معمول با تمسخر و استهزا ارائه كرد كه من هم طبق معمول با ديدن نويسنده نگاهي به شكلكها انداختم و رد شدم! اما يكي از دوستان ما گويا خبر نداشت كه نبايد وقتش را براي اينان تلف كند و از جانب خود نظري دادند كه همين باعث شد من هم ناخواسته درگير بحث شوم كه مشروح آن را مي توانيد در بخش نظرات پست قبلي ببينيد. تا اينكه كم كم احساس كردم بهتر است اين بار از فرصت تاييد استفاده كنم تا تربيت مكتبي اين ذوب شدگان اينجا را به بيت رهبري تبديل نكند!! البته ايشان به روال اكثر ذوب شدگان آدرسي نداشتند. اما از آنجا كه توقعي از ذهن ذوب شده اينان نمي رود پيدا كردن آدرس هم كار سختي نبود. نگاهي به عكس زير بياندازيد:

 بزرگنمايي

امثال اينها ذهنشان فقط براي ارشاد اسلامي كفاري مثل من تربيت شده است و هنوز دست چپ و راستشان را نياموخته ماموريت مي يابند تا به نبرد كفار بروند و يكپارچگي جهان اسلام ولايي هم واقعا" بي نظير است...از بخش نظرات تارنگار جناب "دوس جون" كه آدرس ايشان را لابد در عكس بالا ديده ايد (http://templefire-2.blogfa.com):

بزرگنمايي

از آنجا كه اين ذوب شده ممكن است تارنگارش را پاك كند ابتدا نگاهي به عكس زير بياندازيد تا جايي براي حرف و حديث باقي نماند:

بزرگنمايي

حال نگاهي به توضيحات قسمت پروفايل اين تارنگار بياندازيد كه براستي خواندني است:

بزرگنمايي

و حال ببينيد موذي گري را در نظري كه بعد از فعال كردن تاييد نظرات در تارنگارم ارسال شد:

بزرگنمايي

البته پي بردن به نيت ارسال كننده نظر كار چندان سختي نبود چون محصول همان ذهن ذوب شده بود! اينها هستند كساني كه داعيه حرف منطقي دارند و مدعي اند كه دست پرورده مكتب اسلام هستند و نسخه خوب و بد براي ما مي پيچند و حور و پري اخروي قسمت مي كنند! اين گفتار خطاب به كسي كه ذهن بيمارگونه اش قبل از هر چيز حس ترحم مرا بر مي انگيزد، نيست؛ خطاب به تفكري است كه مي خواهد به زور خود را تحميل كند.

دوست ذوب شده من، كار شما را آسان كردم و ديگري نيازي به دعوت از من بعد از تعطيلات نداريد. و البته اينكه اين چند روز باقيمانده از تعطيلات را چگونه سر مي كنيد به خودتان مربوط است. اينجا را هم آتشكده ناميدم از آن رو كه از ابتدا مي خواستم به نبرد تاريكي بروم. در ضمن از امروز بخش نظرات دوباره آزاد است و هر چه دوست داشتيد بگوييد، ولي قدري از رو برويد لطفا" تا سنگ پا شرمنده شما نباشد...!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت   توسط ايرانيكا  | 

وقتي خوش است، بشتاب!

به نام یزدان مهرپرور

سال نو نزديك است و اكنون كه من اين نوشته را سامان مي دهم بهار پشت در ايستاده است و من و ما مي دويم تا در را باز كنيم! در اين يك سال از بد زمانه نوشتيم بسيار...از ستم چرخ گردون نوشتيم فراوان...از نامراديها...و نامردميها، ... گفتيم تا يادمان نرود كه هر واقعيتي حقيقت نيست، همانطور كه هر حقيقتي واقعيت نيست. هر روز در گوشم زمزمه كردم كه واقعيت را نبايد به جاي حقيقت پذيرفت و نه حقيقت را فداي واقعيت كرد. آنچه بودم غير از اين نبود و در آنچه نگاشتم غير از اين منظوري نداشتم ...و نخواهم داشت. بسيار گفتيم و شنيديم از آنچه بر سر ما رفت و مي رود اما هرگز بر آن نبودم كه "آنچه بر سر ما مي رود ارادت اوست" چرا كه باور دارم "چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد/من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك". مهم نيست اين چرخ را چه كسي مي چرخاند و يا به قول بعضيها وسيله كيست!!...مهم آن است كه ستم چرخ را به اسم دين و مصلحت و قضا و قدر نپذيريم و در حد توان بكوشيم  كه گفته اند "به راه باديه رفتن به از نشستن باطل/كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم".

در اين گفتار مي خواهم صميمانه ترين شادباشها را نثار دوستان خوبم در اين دنياي مجازي كنم بدون آنكه بخواهم در آستانه سال نو خاطري را مكدر كرده باشم كه نوروز است و به رغم عدو نوروز باستاني ما روز جشن و سرور. از ته جان خوشحالم كه هنوز آيينهاي كهن خود را پاس مي داريم و خوشحالترم كه اين سال و روز نو را به دوستان و هم ميهنان جانم شادباش مي گويم. از صميم دل آرزو مي كنم سالي كه در پيش داريد سالي همراه با تندرستي، شادي و كاميابي روزافزون باشد.

نميدانم امسال را به چه نامي مزين خواهند كرد!! اما آرزو مي كنم آنچه در اين سال رقم مي خورد حاصلش احياي دوباره زندگي، آزادي، مردانگي و هر آنچه خوبي است باشد. آرزو مي كنم هيچ انسان آزاده اي در بند نباشد و هيچ پدري شرمسار زن و فرزندش نباشد. آرزو مي كنم سزاي نيك و بد به كمال داده شود و هيچ حقي ناحق نشود. آرزو مي كنم هم ميهنان بيمارم از بستر بيماري برخيزند و ديگر هرگز طعم تلخ ناخوشي را نچشند. آرزو مي كنم هر آنچه خوبي است براي هر كه دل در گرو اين خاك پاك دارد. آرزو مي كنم بهترينها را براي پاكترين فرزندان ايران. آرزو مي كنم برآورده شدن همه آنچه را كه خوبان پارسي گو در آرزوي آن هستند و نابودي هر آنچه پليدي است..."واوه نارگس" مي گويد: "محالترين و جسورانه ترين آرزوها گاهي اوقات منجر به موفقيت فوق العاده شده اند". آرزوهاي ما آنقدر محال نيست كه آرزوي انسان براي پرواز بود!...و سخني با آناني كه گمان مي كنند در اين يك سال بيهوده وقت خود را تلف كرده ايم:

افتخار از آن كسي است كه عملا" درون گود است، صورتي آغشته به خاك و عرق و خون دارد؛ دليرانه تلاش مي كند؛ خطا مي كند و بارها و بارها در مي ماند، كسي كه اشتياقهاي بزرگ را مي شناسد؛ و خود را نثار چيزي ارزشمند مي كند، كسي كه در اوج شادماني فتح در راهي بزرگ را در مي يابد، و در حضيض، اگر شكست بخورد دليرانه شكست خورده است. بنابراين جايگاه او هرگز با آن ارواح سرد و ترسويي كه نه پيروزي را مي شناسد و نه شكست را، يكي نيست. (تئودور روزولت)

نميدانم در سالي كه پشت سر گذاشتيم چند نفر به اين بهار نرسيدند. براي همه درگذشتگان و بويژه كساني همچون حشمت ساران، كوروش احمدي و اخيرا" در آستانه تحويل سال اميدرضا ميرصياقي و همه و همه كه جانشان را فداي آرمان بلندشان كردند آرامش آرزو مي كنم و از يزدان مهرپرور مي خواهم تا آرمان بلندشان را بلندآوازه تر كند و آناني كه خنجر خود را از پشت بسته اند بيش از پيش رسوا و ما را در رسيدن به آنچه كه آن عزيزان در راهش جان باختند بيش از پيش ياري كند. روح همه درگذشتگان شاد باد: "يارب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد...". ما كه نمي دانيم، آيا واعظان شهر مي دانند... سال دگر كه دارد اميد نوبهاري؟!! 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت   توسط ايرانيكا  | 

متروي اصفهان يا ...؟

               

زماني كه مردم هيجان زده ايران در سال 57 رژيمي را روي كار آوردند تا پيام آور "اسلام ناب محمدي" باشد شايد كمتر كسي روزي را تصور مي كرد كه اين پيام پيام نابودي ميراث گذشتگان ما باشد. مدتي است كه شهرداري اصفهان پايش را در يك كفش كرده كه الا و بلّا متروي اصفهان بايد از زير سي و سه پل بگذرد و "شکایت بیش از 2000 نفر از شهروندان اصفهانی که به صدور قرار توقف احداث تونل مترو در محور چهارباغ عباسی منجر شد و مصوبات شورای عالی ترافیک در دولت هشتم  و نهم در کنار هشدار یونسکو هیچ کدام نتوانسته مانع از تغییر مسیر و یا توقف پروژه قطار شهری اصفهان گردد. این در حالیست که بنا برگفته برخی اعضای شورای شهر اصفهان مترو در بهترین حالت تنها 12% اثرگذاری خواهد داشت ." (1) آيا وقت آن نرسيده است كه همه از خود بپرسيم چرا خبري از اعتراض به اين طرحها در رسانه هاي عوام فريب رژيم منتشر نمي شود؟ چرا خبر آبگيري سد سيوند را پخش و از آن با عنوان طرح ملي ياد مي شود اما خبري از هشدار آگاهان داخلي و خارجي درباره تخريب ميراث پاسارگاد منتشر نمي شود؟ چرا مخدوش شدن سند تاريخي خليج پارس به آساني به بوته فراموشي سپرده مي شود؟ چه كسي اين سند را مخدوش كرد، آن هم در فاصله كوتاهي پس از كشف؟؟ و باز آن پرسش هميشگي كه كسي به آن پاسخ قانع كننده اي نمي دهد كه چرا آقاي احمدي نژاد زير پرچم خليج عربي مي نشيند و ككش نمي گزد كه هيچ، پوزخند هم تحويل سران عرب مي دهد؟ آيا اين "اسلام عزيز" نيست كه همه جا بر همه چيز ما مقدم است؟ دوستي مي گفت شما چرا به اسلام مي تازيد...ما به اسلام مي تازيم يا اسلام به ما مي تازد؟! آيا اينها كه امروز سرزميني را با آن پيشينه تمدن ساز به سخره گرفته اند همان اعراب باديه نشين نيستند كه مي خواستند تار و پود فرهنگي ما را زير و رو كنند؟ آيا نگهباني تخت جمشيد با آن ميراث ارزشمند به يك سرباز صفر سپرده مي شود تا آثار جديد كشف شده به آساني به يغما برود؟ اصلا" اين يغما كنندگان چه كساني هستند؟ اينها پرسشهايي نيست كه كسي بتواند آسان از كنار آنها بگذرد.

وقتي سرنخ را دنبال كنيم به حقيقتي مي رسيم كه جايي براي سكوت باقي نمي گذارد. متروي اصفهان و سد سيوند هر دو بخشي از يك پروژه مشترك هستند. خطاب به اين بيگانگان اشغالگر بايد گفت آن اعراب باديه نشين سيصد سال بر اين سرزمين تاختند و هرچه از دستشان بر مي آمد كردند تا كشوري و تمدني به نام ايران باقي نماند و البته صدماتي هم وارد كردند كه بزرگترين شان به زعم من همين "اسلام عزيز" با آن تاريخ مفتضح پر از كشتار است. اما ايران باقي ماند چون ريشه در تاريخ داشت و دارد. گيرم كه سي و سه پل را تخريب كرديد، گيرم كه سد سيوند باعث نابودي بناي كوروش و آثار ارزشمند تنگ بلاغي شد؛ اصلا گيرم به طرز مضحك و باور نكردني همه آثار پيشينيان ما را چه قبل و چه بعد از اسلام نابود كرديد، و همه كتب تاريخي را از مورخان ايراني و يوناني همچون اسلاف باديه نشين خود سوزانديد، در مقابل چه چيزي براي عرضه داريد؟ اسلام؟؟؟!! حقا كه در حماقت نظير نداريد...اين كارها همه را به خود آورده است و تازه مي فهميم چه داشتيم و قدرش را نمي دانستيم و چه چيزهايي را به ما تحميل كرده بودند كه در حد فرهنگ ما نبود و نيست. آقاي سيد علي و ساير دوستان! آش اسلام تان بدجوري شور شده است...بهوش باشيد كه بيش از اين هيزم در كوره اي كه روي ان نشسته ايد نريزيد. اين تهديد نيست، هشدار است. اينهاست نتيجه تلاش شبانه روزي شما براي ريشه كن كردن تمدني كه ريشه در تاريخ دارد و ما به آن بي محلي كرديم و اينكه سزاي آن بي محلي را پس مي دهيم. شما خيلي كه زور بزنيد همان اعمالي را انجام دهيد كه اسلاف عرب شما انجام دادند و امروز نام ايران خار چشم همانهاست كه اتفاقا" دل خوشي از شما هم ندارند! آن اعراب يكپارچه بودند و شما منزوي، پس خيلي روي خودتان حساب باز نكنيد. البته تا مدتي ديگر مي توانيد روي تفكر عوام حساب كنيد اما آن هم تاريخ انقضايي دارد. بيش از اين با آتش بازي نكنيد كه ممكن است دودمانتان را بسيار زودتر از آنچه تصور مي كنيد برباد دهد. اين تهديد نيست، يك هشدار است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط ايرانيكا  |