تبليغاتX
آتشكده

آتشكده

ناراحت نباش فقط آگاه باش که ستم باقی نمی ماند

نظام ولايت فقيه؛ از حرف تا عمل!

           

آن وقتها كه بچه بودم در دبستان آموزگاري داشتيم كه رحم و مروّتي در كارش نبود و حتي زرنگترين و آرامترين شاگردان كلاس هم از دستش در امان نبودند. يادم مي آيد يك بار به خاطر يك پاسخ اشتباه شاگرد اول كلاسمان را چنان با لگد به زير نيمكت پرت كرد كه بيچاره صورتش شده بود عين گچ...اما همين آدم يك هفته مانده به روز معلم چنان مهربان مي شد كه تو گفتي فرشته اي در قالب او حلول مي كرد. كسي كه ديروز به خاطر يك پاسخ اشتباه لگد حواله مي كرد، امروز سخنان محبت آميز و در عين ناپرهيزي (!) شكلات بذل و بخشش مي كرد! آن موقع به معلمم نمي توانستم چنين حرفي بزنم امّا حالا به آقاي احمدي نژاد و ارباب يكدستشان عرض مي كنم: خر خودتي!

پاسخ هاي هوي است. اگر آقاي دكتر (!) ما را آنقدر كودن فرض كرده كه گمان مي كند با كوفتن بر طبل توخالي اما تزيين شده جمهوري اسلامي مي تواند ما را خام كند، پاسخ همان است كه گفتم. همين چند وقت پيش بود كه رونمايي اولين خودروي مثلا" ملي را جشن گرفتند و بعد فهميديم كه مثل هميشه كلاغ قصه ما به خونه اش نرسيد و "مينياتور" ايراني كه آقاي بذرپاش (مدير عامل سايپا) را آن همه به وجد آورده بود در اصل حكايت همان خري است كه پالانش را عوض كرده اند و جالب آنكه پالان هم وارداتي بود! گذشته از دروغي كه به ناف ما بستند و مي بندند و شكي در آن نيست، بحث بر سر اين است كه هر دستاوردي (واقعي يا غير واقعي) كه اينها بر آن دست بگذارند في الفور از حيث ملي ساقط مي شود هر چند خودشان آن را يك "دستاورد ملي" قلمداد كنند. براستي اين رژيم نماينده چند نفر از ماست كه اين همه واژه ملي را عين نقل و نبات بين گفته هايشان به كار مي برند؟ آقاي احمدي نژاد نماينده كدام ملت است كه با لبخند ژوكوندوار خود زير پرچم خليج عربي مي نشيند؟ ولي فقيه (يا وقيح!) با اجازه كداميك از ما ثروتهاي اين سرزمين را مثل آش نذري به اينجا و آنجا مي بخشد؟ آيا اقتضاي واژه ملي اين نيست كه به جاي بازسازي غزه به فكر باز سازي بم باشيم كه بسياري از مردمش بعد از گذشت 5 سال از آن حادثه دلخراش هنوز زير كانكس زندگي مي كنند؟ مگر اين ضرب المثل همين مردم نيست كه مي گويند چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است؟ آيا ما چاله هاي پر نشده كم داريم كه به فكر پر كردن جيب گانگسترهاي آمريكاي جنوبي هستيم تا هر از گاهي براي جمهوري اسلامي دم بجنبانند؟ در غزه و آمريكاي جنوبي و هر خراب شده ديگري كه جمهوري اسلامي از كيسه ما به خليفه مي بخشد قبل از هر چيز اين حق ملي ماست كه پايمال مي شود و سودش تمام و كمال به حساب جمهوري اسلامي واريز مي شود. بديهي ترين حقوق شهروندي ما (يا همان "ملت"!) از ما سلب شده است كه هيچ، از آشكارترين حقوق انساني هم محروم هستيم. كدام فرد ايراني را مي شناسيد كه از زنداني و شكنجه شدن هموطن خود به جرم بيان عقايدش خشنود باشد؟ آيا خود ما كه مصداق واژه "ملي" هستيم آنقدر در بيان عقايدمان آزاد هستيم كه به بالاترين فرد نظام بگوييم بالاي چشمت ابروست؟! در اين دنياي مجازي هم از تهديد و ارعابشان در امان نيستيم (و البته كور خوانده اند مثل سگ!). لابد در جهت منافع ملي تهديد مي شويم!...كدام ملي؟ آش چي، كشك چي؟ ميان واژه "ملي" و حرف آقاي مهندس مكانيك كه مي گويد "در ايران آزادي مطلق وجود دارد" رابطه معناداري هست كه هيچ نيازي به تفسير من ندارد. كدام "دولت مردمي" است كه حقوق انساني و شهروندي مرمش را اينگونه وحشيانه پايمال مي كند؟ غرض فقط يادآوري شمّه اي از تناقضها از حرف تا عمل بود. حال چه رابطه اي بين ما و جمهوري اسلامي است كه چپ و راست از واژه "ملي" مايه مي گذراند بايد از خودشان پرسيد.

و اما "دهه زجر" مناسبرترين نامي است كه مي توان بر اين روزهاي نكبت بار نهاد چون ستمي آشكار تمام توانش را به كار مي گيرد تا خود را موجه جلوه دهد. ماهواره مثلا" اميد (اميد براي جاسوسي بيشتر يا مقدمه چيني براي اخلالگري در فضا؟) به فضا مي فرستند...روبان طرح هاي آفتابه خرج لگن را قيچي مي كنند تا بگويند مردم نگاه كنيد ما چه مي كنيم!! و چقدر به فكر شما هستيم و خلاصه اينكه ضرر نكرديد انقلاب كرديد!! خر خودتان هستيد و آن باباي معنوي تان كه شكر خدا به درك واصل شد! خوشبختانه آزاد راه تهران-شمال شاهدي زنده است بر 30 سال بي كفايتي شما ريزه خواران ولايت فقيه كه جز مفت خوري و فريبكاري و جنگ افروزي كار ديگري بلد نيستيد. خير شما بيش از آنكه به ما برسد به سران حماس و حزب الله و تروريستهاي ريز و درشت در گوشه و كنار جهان رسيده است. در اين سي سال خير شما بيشتر به اسلام  رسيده است تا ما! آيا شهامت اين را داريد كه به وضعيت كن فيكون اقتصاد ايران و مردم بخت برگشته آن بپردازيد؟ آيا آقاي احمدي نژاد كه به خيال خودشان در ميان محرومان مي لولند فرصت كرده اند به گوشه و كنار شهر و كارتن خوابهاي آن در سرماي زير صفر درجه نگاهي بياندازند؟! با پرداختن به بحران اقتصاد جهاني و افزايش بيكاري در ساير كشورها و مخصوصا" "آمريكاي جهانخوار" صورت مساله را هم نمي توانيد پاك كنيد چه رسد به خود مساله!

اگر امروز پشت هوش ايراني پناه گرفته ايد، بهتر از هر كسي بايد بدانيد كه نبايد آن را دست كم بگيريد. بدبختانه هوش ايراني هم اسباب دست شماياني شده است كه اگر نبوديد و نبود آن انقلاب كوفتي، ما را هم كه فريب دهيد، حداقل خودتان خوب مي دانيد حق ايران و ايراني وراي آن چيزي است كه امروز سعي داريد به او صدقه بدهيد. تاسف آنجاست كه بسياري از ما هنوز نمي دانيم در چه سرزمين بزرگ ،ريشه دار و تاريخ سازي به دنيا آمده ايم و امروز حال و روزمان به جايي رسيده است كه به قول مولانا بازيچه كودكان كوي شده ايم و بعد از سي سال غارت و تجاوز دلمان را به اين خوش كرده اند كه آقا ما امروز در فضا ماهواره داريم! اگر آن مغزهايي كه شما بي هنران دعوي پرست از ايران فراري داده ايد در ايران بودند الان در فضا سهامدار بوديم و يك پاي ثابت پروژه هاي فضايي...مگر نه اين است كه همين امروز نخبگان ايراني در رده هاي بالاي مديريتي در ناسا مشغول به كار هستند؟ در ساير رشته ها در همه جا اين ايرانيان هستند كه اگر بهترين نيستند هميشه در ميان بهترينها هستند. مثال شما مثال آن انگل بي خاصيتي است كه ميزبان پرواري را براي تغذيه پيدا كرده است! برويد اين اداها را براي هم آناني در بياوريد كه هويت ايراني خود را از ياد برده اند و نسل خود را از نسل اعراب وحشي 1400 سال پيش مي دانند! 

درود بر روح ايراني آن بزرگمرد كه دانشگاه تهران را در بهمن ماه سال  1315 خورشيدي  درست در همين ايام بنا نهاد و امروز ثمره آن تفكر است كه با يك دست به آن چنگ مي زنيد تا آبرويي براي خودتان بخريد و خودتان را نجات دهيد و با دست ديگر تيشه بر ريشه آن مي زنيد و دانشجو را از طبقه سوم خوابگاهش به زير مي اندازيد و جالب آنكه با كمال وقاحت چشم بر ژرف انديشي و آينده نگري پهلوي مي بنديد و زمين و زمان را در جمهوري اسلامي تان خلاصه مي كنيد. الان هم كه به سلامتي فاز دوم انقلاب فرهنگي (؟) را با بركناري اجباري اساتيد لايق و كاركشته در دستور كار قرار داده ايد تا محيط پاك دانشگاه را هم با مهره هاي سپاهي و بسيجي پيرو ولايت وقيح! انباشته كنيد و عملا" انگل پروري را رواج دهيد. در شيراز و مازندران و تبريز و همدان هم بازار محروميت از تحصيل و بگير و ببند همچنان داغ است. آيا تعجب دارد اگر ببينيم نخبگان ايراني در آن سوي مرزها مي درخشند؟ آيا فرار مغزها هم ساخته پرداخته ذهن ماست؟ آيا نتيجه سي سال اوباشيگري و پرده دري در محيط دانشگاه و بستن سنگ و رها كردن سگ غير از اين است؟

افسوس كه از ديرباز تاكنون همواره اين تفكر خميني پرور بود كه داشته هايمان را از ما گرفت و عوض آن جهل و خرافه پرستي و ستم و بيداد و بي فرهنگي را به ما ارزاني كرد تا پيوسته حسرت به دل بميريم. افسوس كه نفهميديم فرق ميان تفكري را كه در حجره هاي تنگ و تاريك نقشه مي كشيد تا ما را به 1400 سال پيش برگرداند و تفكري كه مي خواست ما را پس از قرنها عقب ماندگي به خودمان بياورد تا راهگشاي فردايمان باشيم...افسوس!

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت   توسط ايرانيكا  |