به ياد كوروش احمدي

چندين ماه قبل بود كه با زنده ياد كوروش احمدي آشنا شدم. اولين بار كه گذرم به تارنگار شخصي شان (بهاي آزادي) افتاد بدون آنكه از سابقه مبارزاتي شان آگاه باشم، شهامتش را ستودم. و البته برايم جاي سوال بود كه چطور كسي اينطور راحت با اسم و مشخصات كامل از ستم سفاكان مي نويسد و بعدا" كه كوروش را بيشتر شناختم پاسخ خود را يافتم. چندي گذشت تا اينكه او را به جرم نوشتن نامه اي سرگشاده به سيد علي خامنه اي بازداشت كردند. برايم سنگين بود و هست كه چرا بايد كسي را به جرم گفتن حرف حق بازداشت و شكنجه كنند. كوروش بهانه اي شد تا هم از او بنويسم و هم از همه كساني چون او كه اهل سازش با ستم نبودند و نيستند. نوشتم بلكه كوروش آزاد شود. نوشتم تا حرف نگفته "كوروش" ها را از زبان كوروش احمدي گفته باشم. نوشتم تا به خيال خودم براي يك دوست به سهم خويش كاري كرده باشم. كوروش بالاخره آزاد شد اما با زخمهايي كه بر جسم و روحش وارد آمده بود. از قول همو شنيدم كه تحمل اين زخمها برايش بسي شيرين بود و حرفش را البته كسي مي فهميد و مي فهمد كه معني خفت و تن به خفت ندادن را درك كرده باشد. او خفت عذرخواهي از سيد علي را تاب نمي آورد كه كه اگر آورده بود آن همه زخم بر نمي داشت. باري روزگار گذشت و كوروش را مجبور به ترك ميهن مالوف كردند. كوروش به تركيه رفت با خانواده اش. آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و انتظاري غير از اين هم از او نمي رفت. اما...سرپنجه شاهين قضا سرانجام كار خود كرد. كوروش احمدي آن يار نازنين و آن فرزند پاك وطن بر اثر سكته مغزي در غربت از دنيا رفت. نتوانستم و هنوز هم نمي توانم نبودن او را باور كنم. كوروش احمدي را همواره به خاطر روحيه بي پروا و ستم ستيز او دوست مي داشتم و از همان روست كه اينك جاي خالي او را بيش از هميشه حس مي كنم. او رفت همانطور كه اكبر محمدي رفت...همانطور كه عزت ابراهيم نژاد رفت...جاي خالي كوروش و همه آن دلير مردان سرزمينم از امروز تا هميشه ايام خالي است. كاش بودند و ثمره تلاششان را مي چشيدند...كوروش عزيز، چه مي توان با تو گفت جز اينكه؛
غمين مباش و ميانديش از اين سفر كه ترا
اگرچـه بر دل نازك غمـي فـزود گذشــــــت
روحش شاد و راهش پر رهرو...
درود بر روان پاك همه جان باختگان راه آزادي و آزادگي
(همين جا لازم ميدانم به خانواده و بستگان آن عزيز از صميم قلب تسليت عرض كنم گرچه باورم اين است كه كوروش غم مشترك ماست...)



