رندان مست

اين بار مي خواهم از استاد آواز ايران بگويم، گرچه سخت است از او گفتن، اما چاره چيست؟...از همو كه صداي او در طول تمام اين سالهاي غربت ايران تسلي بخش خاطر نا آرامم بود و هست، دست كم از وقتي كه فرق زنجه موره را با موسيقي اين آب و خاك فهميدم!، و هم وقتي كه دريافتم آنچه را كه آرام را از من مي گرفت،...از او كه هيچگاه خواننده درباري نبود، چه دربار شاه چه دربار متعفن ولي فقيه! دور است از او، بسيار دور كه مردمش را به مشتي مكتبي بي فرهنگ بفروشد و از همين روست كه حسين شريعتمداري در كيهان بدو مي تازد و تا آنجا پيش مي رود كه او را "وطن فروش" مي خواند!! اين تهمت از سوي كسي و نشريه اي كه به شيرين عبادي مي گويد "پيرزن قاتل" و در لجن پراكني و سلاخي آبروي انسانها چون گاو پيشاني سفيد مي ماند محلي از اعراب ندارد. صد البته آنكه صابون كيهان به تنش نخورده باشد متهم است نه آنكه خشم بازجو را بر انگيخته است. آنكه با چشمان اشكبار و با تمام اعتبارش به بم رفته بود و كنسرتش را با كمترين امكانات برگزار كرد تا تسلاي دل داغديده هموطنانش باشد شجريان بود؛ و همين امروز وقتي همفكران شريعتمداري با حمايت او و اشارت اربابشان مردم ايران (يا به قول حسين بازجو "اغتشاش گران"!) را به رگبار بستند و رسانه دروغ ملي لب از لب فروبست، آنكه به نشانه اعتراض خواستار قطع پخش آثارشان در اين رسانه جنايتكار شد شجريان بود و شما از همين كفري شده ايد! شجريان اگر با مردم نبود كه به او انگ وطن فروشي نمي زديد...شما كسي را مي خواهيد كه سر در توبره ولي فقيه بياندازد و صدايش در نيايد، كه شجريان ما از قماشي كه شما مي خواستيد نيست. چون از آن اتهام مدتي گذشته و جوابهاي درخور را كساني مثل عبدالحسين مختاباد و سايرين داده اند نيازي به پرگويي من نيست كه شجريان كيست و سابقه اش چيست اما سخنم اين است كه آنچه شجريان را شجريان كرد نه هنر و سابقه درخشانش كه آزادمردي و پايبندي او به انسانيت و هويت ايراني اش است، چيزي كه در نزد امثال شريعتمداري نه اپسيلوني اهميت دارد و نه اساسا مفهوم!
و حالا آلبوم جديد استاد (رندان مست) منتشر شده است و اينطور كه شنيده مي شود همقطاران شريعتمداري و عمله ولي فقيه هم گويا بيكار ننشسته اند و شروع به تكثير غيرمجاز اين اثر در مناطقي از تهران و كرج كرده اند. اما جالب است كه خود من مجبور شدم به بيش از 10 سي دي فروشي سر بزنم تا نسخه اصلي اثر را پيدا كنم. شجريان آنقدر در دل مردم جا دارد كه آثارش را روي دست ببرند. اين خبر حتي اگر در حد يك شايعه باشد كه اتفاقا به هيچ وجه دور از ذهن نيست، بايد به اين مزدوران ثابت كرد كه چه كسي با مردم است و چه كسي به آنها خيانت مي كند...حالا همان وقتي است كه بايد پاسخ حسين بازجو (بخوانيد ولي فقيه) را با تودهني داد، كه بعد از "انتخابات 22 خرداد" كم نخورده اند. حتي اگر اين شايعه صحت نداشته باشد بايد وارد ميدان شد تا تكليف دوست و دشمن بين خود ما مشخص مي شود نه در بيدادگاههاي استالينيستي كه گويا همه متهمان آن ديروز عقلشان را از كف داده بودند و حالا همگي به يكباره نادم شده اند!! بدبختانه خيليها در همين دنياي مجازي از "جمهوري اسلامي" مي نالند اما يك آن انديشه نمي كنند كه با حراج كردن آثار شجريان كار همان بسيجي و لباس شخصي يا حسين بازجو را در كيهان انجام مي دهند. بحث اصلا شخصي نيست، وقتي يك طرف دعوا جمهوري اسلامي در هيات حسين شريعتمداري باشد و طرف ديگر آن مردم ايران با نام شجريان، بحث به هيچ وجه شخصي نيست. بحث اصلي اين است كه چقدر فكر مي كنيم و تا چه حد آمادگي عوض كردن اين رژيم و تحميل خواسته هاي خود را داريم؛ يا اينكه گمان مي كنيم براي مبارزه فقط بايد شعار نويسي كرد يا به خيابان ريخت يا بر بام الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور سر داد. آنها به جاي خود، اما گاهي فراموش مي كنيم يا نمي دانيم و يا مي دانيم و حاضر نيستيم حتي براي يك لحظه منفعت آني مان را فداي چيز بارزشتري كنيم تا فردا خودمان در دنياي بهتري زندگي كنيم. اگر دوست را ياري نمي كنيم، دست كم آب در آسياب دشمن هم نريزيم.
چهارشنبه 11 شهريور 2568


