روز بخير آقاي نبوي!
آقاي نبوي، شما از درد گفتيد و كلامتان را به لطافت طبع خود آراستيد و گويي همه را مخاطب قرار داده بوديد اما فراموش كرديد كه ما دلي داريم پرخون تر از شما! ابراهيم نبوي عزيز، اكنون كه به شناسنامه ام نگاه مي كنم مي بينم 7-8 مهر با رنگهاي قرمز و آبي بر صفحه آخر آن نقش بسته است و از اين حيث هيچ شباهتي با پيرپسر يا پيردختر باكره اي ندارم كه قرار است سالها بعد شناسنامه اش را به شاهزاده يا ژنرالي بفروشد! سال 76 كه آن "حماسه 20 ميليوني" رقم خورد من به اندازه امروز شما اميدوار بودم (و شايد هم اميدوارتر) اما امروز كه به گذشته مي نگرم مي بينم آن روز خوش خيال بودم. مي دانيد چرا؟ چون فكر مي كردم 4 سال براي ديدن نشانه هاي اصلاح زود است و با اينكه 18 تير در ذهنم به صورت برجسته حك شده بود باز اعتماد كردم به همان سوار با عباي شكلاتي كه قرار بود فرشته نجات ما باشد!!! نه اشتباه نكنيد، من هيچوقت دنبال فرشته نبودم چون نه او آن فرشته بود و نه من به قهرمان پروري عادت دارم اما حداقل توقعم از كسي كه همه به او اعتماد كرده بوديم اين بود كه كمي هم از طرف ما حرف بزند...فقط كمي!! نمي گويم او تداركاتچي بود و آمده بود براي حفظ نظام چون مي دانم بسيار شنيده ايد و تكرارش براي ما هم ملال آور است؛ فقط مي گويم امروز نمي دانم شما از كدام موفقيت صحبت مي كنيد و به كدام دستاورد مي نازيد اما با تمام وجودم دوست داشتم آنچه به زبان آورديد نه اغراق نامه اي از يك سراب كه آب حياتي بود در اين بيابان تفديده استبداد! در اين حكومت مرگ من به شما حق مي دهم كه از ترس افعي به مار پناه ببريد آقاي نبوي...شما را هم ملامت نمي كنم. عيب از خود ماست...گمان مي كنم ما مردمان دون همتي هستيم كه شما ما را توسري خور مي پنداريد و قبل از همه خودم را مخاطب قرار مي دهم. خوب كه فكر مي كنم مي بينم حق با شماست: نمي دانم مي توان ملتي را سراغ گرفت كه جوانانش را جلوي چشمانشان به مسلخ مي برند و آنها به جاي اينكه صداي اعتراض برآورند دنبال گوني هاي سيب زميني دولت مهرورز مي دوند، اما از آن سو از خود مي پرسم آيا مي توان حكومتي را با اين درجه از قساوت و حيله گري در جايي از جهان سراغ گرفت يا نه؟! از سويي هم به ياد دوره درخشان عزت و سروري مان مي افتم كه دانشجويان ما را با غريو يا زهرا از طبقه سوم خوابگاه به زير مي افكندند و مراد شما زبان بسته بود و لام تا كام حرف نمي زد تا ما در حالي كه به قول شما "دولت و قدرت" در دستانمان بود خون به ناحق ريخته ايي را به بهاي يك ريش تراش بفروشيم!!! بعضي از دانشجويان آن نسل هنوز هم در سياهچالهاي رژيم زنداني هستند آقاي نبوي!! از كدام دولت و كدام قدرت صحبت مي كنيد شما؟! او خاتمي بود با آن همه ادعا...مطمئن باشيد كسي از ميرحسين موسوي خوشنام (!) توقع چنداني ندارد. اگر مي گوييم آقاي خاتمي كاري براي ما نكرد اين كمترين حق ماست تا شايد شما و آقاي خاتمي كمتر خجالت بكشيد...و خودمان هم!!
نبوي عزيز، اگر به قول شما بعد از هشت سال مردم سست شدند و صحنه را خالي كردند آيا دليل بر اين نبود كه حركت شما شكست خورده است؟ آقاي خاتمي خيلي راحت ميدان را خالي كرد آن هم در جايي كه بايد حرف مي زد، آن هم در حالي كه ظاهرا تكيه گاهي بيست ميليوني داشت! آيا آن دويست نفر از اين جماعتي كه شما آنها را به حق "بي شمار" مي خوانيد قويتر بودند؟! شما درست مي گوييد بحث اصلا شخصي نيست؛ مي توانيد خاتمي را برداريد و ميرحسين موسوي را جايش بگذاريد، اما نهايت چه؟ اگر امروز دوباره بحث اصلاحات را مطرح مي كنيد اين را مديون آقاي دكتر (!) هستيد والا طناب اصلاحات پوسيده تر از آن است كه بتواند ما را از اين چاه بيرون بكشد! احمدي نژاد، خاتمي، موسوي و كروبي درمان دردهاي ما نيستند آقاي نبوي! راستي چرا آقاي خاتمي كنار كشيد؟ او كه آن همه ناز و غمزه آمده بود تا برگردد چرا پا پس گذاشت؟ به حكم كدام نامه ناخوانده عقب نشست؟! آقاي نبوي، به خداي ايران سوگند كه درد ما درد شماست و درد شما هم درد ماست ولي اميدي به اين اصلاح طلبي نيست كه اگر بود هشت سال فرصت خوبي بود تا دست كم يك و فقط يك قانون به سود عامه مردم در دموكرات ترين مجلس عمر نظام تصويب شود! شايد بگوييد ساز و كارهايي هست كه دست "اصلاح طلبان" را مي بندد؛ بسيار خوب، لطف كنيد و بفرماييد اصلاح طلبان چه چيز را مي خواهند اصلاح كنند؟ ظاهر نظام را، تا شكيل تر به نظر بيايد؟! اگر در اين هشت سال حتي نتواستيد (يا نخواستيد) واژه "اصلاحات" را معنا كنيد، با چه پشتوانه اي دوباره ما را به حمايت از "اصلاحات" دعوت مي كنيد؟ آقاي خاتمي حتي در گفتمانش آنقدر عاجز بود كه خود را تداركاتچي نظام مي ناميد!! آيا اين فقط يك ژست سياسي بود؟! اگر اينطور است آيا هشت سال زمان كمي بود تا از اين ژست به نفع اين مردم استفاده كند؟!
فرموديد "ممکن است... به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که میخواهیم بکنیم. بیتردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل میدانیم که هر آنچه از دست و زبانمان میآمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمیکشیدیم که چرا میتوانستی و نکردی؟ چرا روزی که باید تا صبح مینوشتی تا مردم را به خیابان بکشانی ننوشتی و خوابیدی؟...". آقاي نبوي، اگر اصلاحات واقعي بود من هم مثل شما هموطنانم را به شركت در انتخابات دعوت مي كردم و با تمام توانم اين كار را مي كردم. اما از شما يك سوال دارم: اگر شما با تمام توان به صحنه آمديد و "به راست يا دروغ" نگذاشتند يا نشد و دوباره آقاي دكتر (!) بر صندلي رياست جلوس كردند، شما در قبال مهر تاييد محكمي كه برپاي ناحق زديد چه پاسخي به آينه داريد؟ چه پاسخي داريد وقتي حكومت به پشتوانه همين حضور گسترده شما با گزمه هاي بيشتري وارد صحنه شد و مخالفان و معترضان را بيش از پيش قلع و قمع كرد؟! در خلوت خود به اين موارد هم بيانديشيد لطفا !! اصلا فرض مي گيريم شما در "انتخابات" پيروز شويد و همه دنيا شما را با انگشت نشان دهد و شما غرق در غرور شويد!، آيا مشكل به همين جا ختم مي شود؟! آنچه شما مي خواهيد درمان نيست آقاي نبوي، بلكه مرهمي است بر زخمهاي عميق ما و از درد همين زخم جانكاه است كه بسياري درمانده و مستاصل به همان راضي شده اند تا كمتر درد بكشند.
كلام را كوتاه مي كنم، ابرهيم نبوي، طنزپرداز گرامي كه هميشه جنس كارهايتان (و نه خط مشي تان) را دوست داشتم، ما اگر بيشتر از شما از اين استبداد به جان نيامده باشيم كمتر از شما هم دردمند نيستيم. اما شركت در انتخابات فرمايشي رژيم با پذيرفتن تمام تبعات منفي آن دست كم براي من و شايد عموي شما به پشتوانه اي محكمتر از "اصلاح طلبي" از نوع خاتمي نياز دارد!
در پايان نظر يكي از خوانندگان مطلب شما را در پاي مطلبم درج مي كنم و ديگر تمام:
چهارشنبه 30 ارديبهشت 2568




